تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
مصاحبه دکتر عبدالکریم سروش با تارنمای روز که در آن ضمن اعلام حمایت از شیخ مهدی کروبی به نقد میر حسین موسوی نیز پرداخت حاوی نکته های بسیار مهمی بود .«+» از نقطه نظر حضور فعال در انتخابات این نکات را برجسته می سازد.

1- شرکت در انتخابات از آن جهت که معتقد است «بازی انتخابات ، بازی دموکراسی است » و نیز را دیگری برای تغییر وجود ندارد.

2- تاکید بر جنبه سلبی انتخابات که عدم انتخاب مجدد دکتر محمود احمدی نژاد از آن جهت که «خرافه پروری و سفاهت گستری می کند » و برای ایران و ایرانیان را «کافیست آن همه خون ها که به جگر کردن» 

این مسئله - شرکت در انتخابات- چیزی بود که بی شک از او انتظار نیز می رفت . او جامعه را از دموکراسی ایده ال بر حذر می دارد و هر قدمی را که در جهت حرکت به دموکراسی به پیش باشد ستایش می کند .دکتر سروش ، احمدی نژاد را «شایسته هیچ نامی» به جز «فاشیسم» نمی داند و خلع او از کرسی ریاست را مهمترین دلایل برای حضور در بازی انتخابات می داند. در ادامه اما دکتر سروش به دلایل خود برای حمایت مجدد از شیخ مهدی کروبی بیان می پردازد که این دلایل را می توان چنین بیان می کرد.

1- شرایط نسبت به چهار سال قبل کم و بیش در انتخاب کروبی تغییر نکرده است.

2- میر حسین موسوی «با گذشته خود وداع نکرده» و «ریشه های» اندیشه های او همان «ریشه های پیشین» است.

دکتر سروش در چهار سال پیش حمایت خود را از شیخ مهدی کروبی به این دلایل مستدل کرد که او به واسطه ی اینکه بخشی از نظام است و برادری خود را به نظام به اثبات رسانده و سد البته اصلاح طلب نیز هست ، بدون ایجاد حساسیت می تواند در جهت اصلاحات و دموکراسی گام بردارد و این شرایط برای هواداران مصطفا معین دور از تصور است.دکتر معین در انتخابات سال هشتاد و چهار دیگر بیانیه ی نبود که در جهت دفاع از حقوق بشر و دموکراسی صادر نکند و در ستایش حکومت دموکراتیک و لازمه های آن  سخن نگوید .اما اکنون پس از چهار سال تنها کافیست به بیانیه های شیخ نگاهی بیندازید که از اصلاح قوه قضاییه تا تغییر قانون اساسی را در خود در بر می گیرد.«+» بحث بر سر این نیست که این بیانیه ها راواست یا ناروا . این وعده ها عملی است یا غیر ممکن ، بحث بر ثر این است که این بار شیخ برخلاف دوره پیش که به قول خود تند روی ها و افراط گری ها را عامل انحراف اصلاحات و شکست اصلاح طلبان می دانست ، خود در جایگاه آنان قرار گرفته است و کسی نیز نمی پرسد که این رادیکالیزه کردن سیاست آیا نیاز و مطلوب هست یا خیر ؟

مصداق نظر دکتر سروش در چهار سال پیش این بار دیگر شیخ نیست .چرا که او به یاری مشاوران اش با آنچه چهارسال پیش می گفت فاصله فراوان دارد .این بار مصداق میانه روی در انتخابات و بدست آوردن فضایی برای تنفس برای شروعی مجدد و باز گرداندن تعقل به سیاست و بروکراسی منظم به اقتصاد و رواداری در فرهنگ و اجتماع ، نه شیخ بلکه میر حسین است که نه وعده های تغییر قانون اساسی و اصلاح قوه قضا می دهد و نه اقوام ایرانی را سکویی برای رای خود می کند.

در این میان ذوق زدگی بیش از حد نویسندگان جدید اعتماد ملی که از راست مدرن به چپ سنتی رسیدند بسیار جالب بود . «+» آنان که به «مقلدان سروش» نهیب می زنند که «روز انتخابات بر خلاف همه سال از استاد پیروی نمی کنند» کمی به خود نگاه کنند ! نه دکتر سروش شاگردان اش را مقلد خود می داند و نه شاگردان اش او را مرجع تقلید خود . آنها از استاد خود آموخته اند که تقلید به ویژه در سیاست نه نیاز است و نه مطلوب . آنان از او به نیکی آموخته اند که بیندیشند و نقد کنند ، چگونه می توانند و یا از آنان می خواهند که تن به تقلد از مرجع خود دهند ! حال سوال این جا است که «مقلدان سروش» کیست اند ؟! آنان که آماده اند تا در او ذوب شوند و و قلندروار به اذن مرشد و مولای خود گوش فرا می دهند تا آن کنند که او می خواهد ؟ یا آنان که از استاد خود اندیشیدن را  آموخته اند و سیاست را نه عرصه تقلید بلکه عرصه عمل می دانند ؟

و حال چند روزی است که من از نظر دکتر سروش نه برای شیخ که برای میر حسین استفاده می کنم و عجیب آنکه بسیار قانع کننده نیز بوده است. !

پ.ن-

- بیانیه دکتر سروش در رابطه با حرف های بی ربط محمود دولت آبادی را خواندم و به واقع خسته شدم. نمی دانم آیا دکتر سروش مشاور یا مشاورانی دارد تا به او بگویند که چنین نامه های راه را برای دریدگانی باز می کند که از دریدن پرده شرم و حیا هیچ ابایی ندارند .!

- شورای مرکزی نهضت آزادی ایران تصمیم به حمایت از هر دو نامزد اصلاح طلب گرفت و دکتر ابراهیم یزدی هم به دفتر تحکیم وحدت توصیه کرد که اگر حمایت از هر یک از نامزد ها تشکیلات را به خطر می اندازد از معرفی نامزد خودداری کنند. همیشه به عقلانیت نهضت آزادی افتخار می کردم و اکنون افسوس می خورم ...

پ.ن2- حمایت روشنفکران دینی از میر حسین موسوی جدیتر می شود. دکتر محسن کدیور ، دکتر احسان شریعتی و دکتر علی پایا از او حمایت کردند. «+»

س.ا.کوهزاد 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 16:52  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 


امیل دورکیم به عنوان مهمترین نماینده سنت اثبات گرایی اجتماعی تعبیر مناسبی از نظام حقوقی یک کشور دارد. به نظر دورکیم  احساسات و باور های مشترکی که در بین حد میانه باشندگان یک جامعه وجود دارد ، نمودی از «وجدان جمعی» آن جامعه است.این وجدان جمعی در ارتباط با دیگر تقسیم بندی اجتماعی دورکیم است.بر این اساس بر پایه رابطه بین فرد و جامعه ، جوامعی که دارای همبستگی مکانیکی یا ساختگی هستند به دلیل آنکه تعامل افراد مبتنی بر شباهت و همانندی است به تبع آن در این جوامع وجدان جمعی حداقلی از آزادی را برای کنشگران اجتماعی به وجود می آورد و در نتیجه نظام حقوقی و سیاست جزایی آن بر اساس اصل تنبیه و کیفر فرد به دلیل تخطی از قوانین است. در سویی دیگر در جوامعی که همبستگی میان باشندگان آن بر اساس مدل ارگانیکی و نظام وار است افراد آن به تمایز اجتماعی شکل می گیرند شیوه های زندگی دارای کثرت بوده و چنین جوامعی فردیت یک ارزش محسوب شده و آزادی حداکثری برای افراد جامعه تصویر می شود . و نظام حقوقی چنین جوامعی بر اساس تعاون و همکاری برای احیا امور در صورت خطای افراد است. در چنین جوامعی وجدان جمعی مشخص تر و واضح تر است و در نتیجه تعداد فعل یا ترک فعلی که جرم محسوب می شود کمتر و جزئی تر است.

به عبارت دیگر دورکیم نظام حقوقی را نشان دهنده حاکمیت وجدان جمعی بر افراد آن جامعه می داند و جرم را عملکردی می داند که وجدان جمعی آن را جرم بداند و مجازات را ارضایی وجدان جمعی در مواجه با جرم در نظر می گیرد.  

با این پیش زمینه و با تاکید بر تقسیم بندی و تعریف دورکیم از وجدان جمعی ، جرم و مجازات به دو اجرای مجازات اعدامی که در چند ماه اخیر در گیلان صورت گرفته می پردازیم.

نمونه اول

- اردیبهشت هزار و سیصد و هفتاد و نه مهندس ناصر پیروی رئیس اداره منابع طبیعی شهرستان ماسال در حالی که در بیست و چهارومین سال خدمت پر افتخار خود از معدود افراد مسئول و شریف و عاشق محیط زیست و به ویژه جنگلهای گیلان بود. به دلیل درگیری با قاچاقچیان جنگلها و زمین خواران گیلان توسط چهار نفر به رهبری یک فرد نظامی ربوده شده و به شنیع ترین وضع ممکن با تیغ موکت بری از پشت سر بریده می شود.مردم گیلان و حتی ایران از این حادثه شکه شدند و حتی برای من ای که این شهید را از نزدیک نیز می شناختم و کاملا به مسئولیت پذیری و شرافت انسانی و کاری او آگاه بودن ضربه ای وحشتناک بود. پس از نزدیک به چهار سال کش و قوس و مخالفتهای آشکار و پنهان برای جلوگیری از اعدام این سرهنگ سپاهی که مهندس پیروی را به قتل رسانده بود سرانجام آبان ماه سال گذشته با آماده باش تمام نیروهای انتظامی استان ، حکم او و  هم دست اش اجرا شد.

نمونه دوم

- شش سال پیش دختری هفده ساله به همراه دوست پسر خود به خانه یکی از اقوام پدری خود می رود و پس از قتل او سرانجام توسط پدر خود به دادگاه تحویل داده می شود.در دادگاه بدوی توسط قاضی علیرضا جاویدنیا رئیس وقت دادگاه به قصاص نفس محکوم می شود.اما اوضاع بر می گردد او قتل را نمی پذیرد و دوست پسر خود را مسئول قتل معرفی می کند .شش سال تلاش خانواده و وکیل وی و جکه زیادی از کنشگران اجتماعی برای اثبات بیگناهی و سپس رضایت خانواده مقتول علا رقم وعده های زیاد نتیجه نمی دهد و سرانجام در اردیبهشت هشتاد و هشت اعدام می شود.  

حال به تحلیل دورکیم بر می گردیم. قتل در هر جامعه ای یک جرم بزرگ محسوب می شود به عبارت دیگر وجدان جمعی جوامع مختلف قتل را یک جرم بزرگ می داند و خواستار مجازات سخت نسبت به مرتکبین این جرم است.در دو مورد بالا هر دو قتل بودند اما چرا وجدان جمعی جامعه برای سرهنگ افراسیاب نصیری _قاتل مهندس پیروی- و همدست اش هیچ گونه ترحمی یا واکنش منفی به خرج نداد و چه بسا به اجرای حکم اعدام آنها واکنش مثبت نیز نشان داد اما در مورد دوم برای دل آرا دارابی وجدان جمعی جامعه به شدت متاثر شده و واکنش منفی نشان داد در حالی که هر دو مورد محکوم به قتل بودند؟!

می توانیم نتیجه بگیریم که مجازات جرم حتی قتل باید به توجه شرایط محکوم ، جامعه و... متغییر باشد.شش سال حبس ، وجود شبه در حکم ، فشارهای غیر موجه به او و خانواده او ، مرگ تراژیک و از همه مهم تر نداشتن بلوغ فکری و جسمی در هفده سالگی و رشید نبودن برای عمل خود مواردی باشد که اعدام دل آرا دارابی را با اعدام مردی که با داشتن سابقه در شرارت ، قاچاق و زمین خواری ، سوءاستفاده از موقعیت نظامی و قتل شنیع یک شهروند و مدیر مسئول علارقم تمام حمایت های همه جانبه متفاوت می کند.

آنچه برایم سخت تاسف آور است قوانین جزایی در ایران می باشد که رضایت خانواده مقتول در اجرا یا عدم اجرا مقدم بر وجدان جمعی قرار می دهد .به عبارتی حتی اجرای حکم اعدام محکومی نه تنها باری از خانواده مقتول بر نمی دارد بلکه می تواند فشاری مضاعف را به آنها وارد می کند.تصمیمی که کوچکترین تزلزل در آن در تمام سالهای آتی عمر نه تنها هیچ دستاوردی ندارد بلکه حتی می تواند به دلیل اینکه کار از کار گذشته است خردکننده هم باشد.از سویی دیگر می توان گفت عملکرد کنشگران اجتماعی ما در رد همه جانبه مجازات اعدام و فشار خارج از ظرفیت به خانواده مقتول برای بخشش نه تنها کمکی به حل چنین مسائلی نمی کند بلکه در بسیاری از موارد مسئله ساز بوده و باعث پیچیده شدن اوضاع نیز می شود.تغییر در سیاست جزایی و اصلاح قوانین جزایی ایران در رابطه با نگاه به وجدان جمعی در جرم و مجازات و همچنین تشکیل نهادهای غیر دولتی برای کمک به خانواده مقتول بر اولویت عدالت و بخشش بر انتقام و نفرت می تواند کمک زیادی به چنین معضلاتی کند. 

به عقیده من قوانین حاکم بر یک جامعه واجب هیچ گونه تقدسی نیست. نه موافق بودن با اعدام کرامت انسانی را از بین می برد و نه مخالف بون با آن اما با رویکرد کارکردگرایانه به قوانین می تواند بر ترمیم خدشه هایی که به وجدان جمعی جامعه زده شده  بر اساس تعاون و همکاری کنشگران اجتماعی کمک کند .اکنون دل آرا دارابی دیگر زنده نیست .چه به خیر یا چه به شر آن حکم اجرا شد اما در این بین آیا لازم نیست با تصمیمی عاجل در جهت محدود کردن مجازات اعدام به ویژه در مورد کودکان محکوم به اعدام قدمی بزرگ در جهت توجه به وجدان جمعی جامعه ایرانی برداشت ؟!

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 11:28  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

  

زبان در رویدادهایی از بیان آنچه که باید گفته شود ، قاصر وناتوان است . به گفته ای باید سکوت کرد که تنها معنایی سکوت است که راه بیان و انتقال آنچه می باید فهم شود را نشان می دهد و چه دشوار و سخت خواهد بود هنگامی که می خواهی بگویی تا همگان بدانند اما دریغ و هزار دریغ

  آنچه در ذیل این چند خط می آید تنها و تنها روایتی از رویدادی است تنها سکوت می تواند آن را فهم کند و این خام دست خامه بدست واژگانی را به دشواری برگزید تا ذره ای از آن چه بر ما گذشت را بیان کند .

........... 

-شنبه در جلسه ای نشسته بودیم . از شب پیش اش خواب حرام ام شده بود .آنقدر آشفته و ناتوان بودام که ذهن ام را از آنچه که در اطراف ام می گذشت خالی بود . منتظر چیزی بودام که خودام هم نمی دانستن که چیست و کجاست . اما بعد از چندی به همراه جمعی از در ابتدای کوچه ای در یکی از محله های قدیمی رشت بودایم .آنچه انتظاراش را داشتم رخ داده بود.برای گفتن چیزی که خودام هم نمی دانستن چیست به خانه پدری دل آرا دارابی رفته بودیم.

- وقتی خبر را در عصر پنجشنبه شنیدم زبان ام بند آمد .حتی نتوانستم به کسی اطلاع بدهم تا نزدیک صبح بیدار بودم ام و به آن فکر می کردم. به تمام سوالاتی که در باب حکم اعدام برای هر انسانی پدید می آید . با خودام سوال می کردم مگر تو از ماهیت اعدام دفاع نمی کردی؟مگر تو موافق اعدام در شرایط خاص نبودی ؟ مگر تو شانزده مرداد ۷۸ عزیزی را به عنوان مقتول از دست ندادی ؟ مگر تو اجرایی اعدام را هر چند ناخواسته ندیدی ؟مگر تو به پاسداران حق حیات نقد نمی کردی که شرایط خانواده مقتول را در معادلات حقوق بشری دخالت نمی دهند ؟ مگر تو از نامه خانواده مقتول خوشحال نشدی که مجازات را برای اجرای عدالت می خواهند نه برای انتقام ؟ مگر تو امیدوار نبودی با خانواده ای مواجهی که دختری را که شش سال پیش در کودکی مرتکب قتلی شده مورد بخشش قرار دهد ؟ مگر تو ...

- بی هیچ شرم ، احساساتی تر از آن هستم که به دیدار خانواده ای بروم که پس از شش سال بیم و امید بخشی از وجودشان را از دست داده اند.نه توان نرفتن داشتم نه توان رفتن. می دانستم رفتنم  چه بر سرام می آورد اما باید می رفتم باید نتیجه خیلی از چیز ها را می دیدام. وقتی به خانه دارابی رفتیم اولین چیزی که دیدم سکوت بود و سکوت . این سکوت برای چه بود ؟ چرا چنین آرام نشسته بودند و اشک های خود را بدون هیچ شیون و فریادی جاری می ساختند ؟ ! چرا کسی حرفی نمیزد ؟ فریادی ، ناله ای ، شیونی ، فغانی ! همه آرام می گریستند !

  میزی دیدام با عکسی و دو شمع سیاه روشن و قرآنی که گویی مترجم نامدار آن-بهاء الدین خرمشاهی- که اتفاقا که نسبت سببی با وکیل خانواده داشت ، آن را به دل آرا هدیه داده بود.خدایا بر ما چه گذشت وقتی روایت مردی را شنیدیم که نام و آبرو و همه چیز خود را فدای دختر خود کرده بود . وقتی شروع کرد دیگر نتوانستم جلوی گریه خودام را بگیرم به دوستان نگاه کردم چشمانشان گواه درونشان بود . پدر می گفت و می گفت .از بی گناهی دختر خود گفت که اسیر بی دادگاهی شده بود و توان خلاصی از آن را نداشت.از مردی سخن گفت که خود در دادگاه بدوی دختراش را به مرگ محکوم کرده بود و خود تمام توان خود را برای اجرای حکم به خرج یاد و خود در حالی که پدر را مرد عتاب قرار می داد که قضیه را ماهواره ای کردی که به عنوان قاضی بدوی جلسه دادگاه را علنی برگزار کرده بود.!مردی که به صراحت گفته بود که تنها جنازه دخترات را به تو می دهم ! و او که خود را از جاوید نیا می نامید و می نامد  اکنون دادستان رشت است و جان ، مال ، ناموس یک میلیون آدم در دستان این جلوس کرده بر تخت قضا است!  و سرانجام آنچه شش سالی مجدانه و با تمام توان خود حتی به قیمت تخلف از حکم قانون و دستور قاضی القضات  به دنبال آن بود در صبح روزی به اجرا گذاشت که شرعا و عرفا حکمی اجرا نمی شود. روز جمعه ! زاد روز تولد زینب بنت علی ! بدون حضور وکیل و خانواده محکوم ! در جفا و پنهانی !

از خانواده مقتول عاصی و شاکی بود .همان ها که شرط عفو را بوسیدن و گل باران کردن قبر مادر خود توسط دال آرا و پدر او ! و برکناری صمد خرمشاهی به عنوان وکیل گفتند و تاجرانه محاسبه کردند که با این کار پنجاه درصد راه رفته شده ! همان ها که آن بیانیه ی کذایی چهره ای از خود نشان دادند که چهره واقعی خودشان نبود .همان ها حتی پس اجرایی حکم هم تظاهر و دروغ را کنار نگذاشتند و گفتند ما برای بخشش رفته بودایم اما دل آرا حتی قضایای عفو هم نکرد . همان دو خواهری که سرانجام خود چهار پایه مرگ را کشیدند !

تصور کنید پدری را که صبح تلفن او زنگ می زند و دختراش با گریه می گوید که می خواهند مرا بکشند و او هم برای آرامش به دختراش می گوید می خواهند او بترسانند و دختر بی نوا  گریان می گوید  گوید: بابا طناب دار تو  گردنمه ! تصور کنید رئیس زندانی که نه می دانم و نه می خواهم بدانم نام اش چیست پدری که دختراش در حال مرگ است چنین خطاب می کند که : که برای افکار کثیفت متاسفم ما او را اعدام می کنیم تا تو بفهمی ! تصور کنید دستگاه قضایی که حتی اجازه حضور پدری را در زندان نمی دهد که با خواهش و منت ، با تحقیر خود و همه کس خود  رضایتی از آن الهه های ... بگیرد ! تصور کنید که آمبولانسی از زندان خارج می شود و عزیز شما در آن برای همیشه خفته است !

- خانه آرام بود و گهگاه مادری که شش سال پیش مرد ! آهی می کشد و زیبایی ، جوانی ، هنر و دیانت و اعتقاد راستین دختر اش را مهدی موعود بیان می کند . دیوار های خانه مملو از رنگ ها و نقش هابود . تصاوری از آیات قرآن که خالق آنها قربانی جهل و نفرت شده بود . من به تصاویر نگاه می کردم و تنها چیزی را که برای آن خست به خرج نمی دادم اشکهایم بود . چشم ام به قرآن افتاد. هوسی عجیب برای برداشتن آن داشتن همان قرآنی که خرمشاهی هدیه داده بود و همان قرآنی که نسخه ای از آن را خودام در خانه داشتم. باید بر می داشتم ، باید می خواندم .شب های زیادی مرا خوانده بود و اگر امساک می کردم عمری در حسرت اش می سوختم .نزد خود آوردم اش.باز اش کردم و در هنگامه خواندن آن هق هق ام دیگر آنقدر بلند شده بود که . .....

خدایا بر ما چه گذشت ؟! خدایا این کدامین نفرت است که حرمت انسانیت پاس نمی دارد ؟! خدایا  دخترکی که حتی اگر قاتل می توانست پس از مجازاتی به آغوش جامعه و خانواده برگردد به کدامین گناه قربانی رذالت آنانی شد که سکوی قدرت و جاه و مقام آنان حتما باید از پیکره آدمیان ساخته شود ؟! خدایا هرگز آن دو خواهر ، آن الهه های ...، را از این کاری که کردند پشیمان نکن که پیشمانی آنان دیگر نه دردی را دوا می کند و مرهمی بر زخمی می نهد؟! خدایا این کدامین سرزمین است که صحبت از علی می کنند و سفره ای جز سفره ی عبدالرحمن ها ندارد ؟! خدایا ...

 خدایا برای خانواده دل آرا تنها طلب صبر می کنم همان گونه که در تنها کوتاه سخنی با پدراش گفتم .

 خدایا برای دل آرا طلب آمرزش و بخشش و رحمت دارم همان گونه که همه ما چنین از تو طلب می کنیم.

یا ارحم الراحمین

  

 سوره روم -آیات ۱۷ تا ۳۲

وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(۲۷)

و كسى است كه آفرينش را آغاز مى‏كند، سپس آن را بازمى‏گرداند، و اين كار براى او آسانتر مى‏باشد؛ و براى اوست توصيف برتر در آسمانها و زمين؛ و اوست توانمند و حكيم! (27)«+»



پ.ن- سه شنبه - اگر عبارات این متن برای کسی توهین آمیز بود این توضیح را بدهم که این تنها نظر من است و به هیچ وجه قصد توهین به فردی یا خانواده ای را نداشته و ندارم .اگر کسی چنین برداشت کرده  پیشاپیش عذر خواهی می کنم.

 س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 2:11  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

در این چند روز اتفاقات مهمی به وقوع پیوست که هم بسیار تلخی بود و هم فرخنده

- بیش از شصت ایرانی که برای زیارت عتبات به عراق رفته بودند در دو حادثه تروریستی به قتل رسیدند. خبر آنقدر مهم و تلخ هست که می باید تمام کشور را در شک می برد اما در کمال تعجب هر چه نگاه میکنم ، می ببینم تو گویی آب از آّب تکان نخورده ! بر دولت علیه که برایش شهروندان ایرانی از دام و طیور مسلمین مناطق سواحلی آفریقا هم کم ارزش تر اند حرجی نیست .این دولت اصولا دولت نیست که وظیفه حفاظت از شهروندان اش را در جهان بر عهده بگیرد .هیئتی است که هر چند وقت امنایی آن اموری را برعهده می گیرند . جالب ترین و در عین حال تلخ ترین توجیه را مسئولین وزارت خارجه و سازمان حج و زیارت بیان کردند که این افراد بدون مجوز این سازمان به عراق رفته بودند ! کسی نیست که به طایفه جاهلان بگوید مردک ! یعنی مرزهای ما اینقدر بی در و پیکر است که هر کسی در هر کجا که خواست از مرز ورود و خروج کند! یا نه اصولا در این وضعیت ملوک الطوایفی عراق مجوز و غیر مجوز دیگر چه صیغه ای است.!

واکنش بدتر یا بهتر بگویم عدم واکنش نفرت برانگیز تر را انبوه فعالین اجتماعی و حقوق بشری انجام دادند یا ندادند. آنان که برای لغو اعدام قاتلی گوش فلک را کر می کنند به قول استاد شفیعی کدکنی به انبوه کرکسان تماشایی تبدیل شدند که حالم را به هم می زنند .!

- یک اتفاق بسیار مبارک انتشار «مانیفست لیبرالیسم » دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاههای ایران بود. برای اولین بار بدون شرطها و شروطها یک برنامه ی عمل و مانیفست لیبرالی با تمام مولفه های آن منتشر شد. شایسته و بایسته است که این اتفق میمون را به تمام افرادی که خود را لیبرال می دانند تبریک بگویم. اگر چه من لیبرال نیستم و به لیبرالیسم اجتماعی نقد های جدی دارم اما به قول دکتر سروش ، لیبرالیسم را هزار بار بر سوسیالیسم و چپ گرایی ارجح می دانم .و نقد هایی هم به این مانیفست دارم امیدوارم با نقد هر چه بیشتر آن ، این بیانیه پویا تر و ایرانی تر شود.«+»

-   و یک رویداد مبارک دیگر .«همگرایی جنبش زنان برای مطالبات در اتخابات» «+»

این گروه از فعالین جنبش زنان با این اقدام برای امثال من ای که در عین همدلی و همراهی با نود و نه درصد مطالبات زنان ایرانی به شیوه عملکرد اجتماعی آنان نقد های گسترده داشتیم نشان داد که عقلانیت و مسئولیت پذیری این بخش از کنشگران حقوق زنان تحسین برانگیز تر از آن نقد ها است. به این عقلانیت و حس مسئولیت ها افتخار می کنم و امیدوارم آن اقلیت دیگر که به دنبال الگوی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان آزادترین کشور دنیا برای زنان هستند کمی بیاموزند.

* این حرف را من واقعا از یکی از فعالین حقوق زنان در نشست گرامی داشت روز زن اسفند 87 در دفتر ادوار گیلان شنیدم.!

- استقلال تهران هم قهرمان لیگ برتر شد. شاید این تلخ ترین حادثه بود.فولاد که انگار برای قهرمانی جهان تلاش می کرد و ذوب آهن بی لیاقت یک مساوی هم نگرفت که هم خوداش قهرمان شود و هم ما را این فاجعه خلاص کند !

از شدت عصبانیت ترجیح دادم فوتبالیست های کارتونی را تماشا کنم تا فوتبالیست های وطنی!ملوان ما که ماند داماش _ یا همان پگاه ، شهرداری ، استقلال شهرداری ، گاز _ هم بهتر که رفت. تیم بی هویت نباید در گیلان باشد .امیدوارم فکری برای سپیدرود کنند که هنوز که هنوز است در دسته دو سیر می کند !

- انتخابات ایران روز به روز جالب تر می شود و روز به روز جذابیت میر حسین موسوی برای من بیشتر. با اینکه زمان زیادی برای فعالیت انتخاباتی و اجتماعی برای تغییر وضعیت موجود نمانده اما هنوز شبهات در مورد میر حسین همچنان زیاد است. شاید در ادامه این شرایط هم تغییر کند.

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 13:25  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

محمود احمدی نژاد رییس جمهور اسلامی ایران در اجلاس ضد نژاد پرستی در ژنو ، هلوکاست را انکار می کند و در بیانیه نهایی متنی را امضا کرده که تشکیک در نسل کشی یهودیان در جنگ جهانی را غیر قابل قبول می داند.

اما بعد

1- اگر هلوکاست رخ نداده چرا بیانیه را امضا کردی ؟!

2- اگر هلوکاست رخ داده پس چرا آن سخنرانی را کردی ؟!

پاسخ به این دو سوال سرنوشت علم سیاست ، منطق ، اخلاق ، روابط بین الملل ، و... را از بنیان متغییر خواهد کرد .!

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 9:41  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |