تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
آنچه در فرایند انتخابات در ایران مشاهده می شود انبوهی از نابسامانی های نظام مند است که ریشه در ساختارهای قدرت در جمهوری اسلامی ایران دارد. از چگونگی تمایل برای نامزدی و انتخاب مقدماتی تا نوع نظارت بسیار ویژه شورای نگهبان. در یک کلام نمی توان فرایند اتخابات در ایران را سالم ، آزاد و منصفانه دانست . مضاف بر این بر همه واضح و مبرهن است که نهاد ها و افراد منتخب در ساختار قدرت ایران حتی به نسبت قانون اساسی انقلاب مشروطه در سد سال پیش دارای اختیارات و قدرت کمتری هستند . نمی خواهم وارد بحث اخلاقی یا حقوقی شوم اما از نظر سیاسی می توان گفت با تمام مسائل گفته شده یا نشده باز هم این یک انتخابات است.رای مردم در تعیین سرنوشت خود موثر است اگر چه نقض های اساسی در آن وجود دارد اما باز هم می توان از حداقل های موجود برای کمک به اصلاحات استفاده کرد . در ثانی تجربه دولت علیه نهم نیز لاقل به من -و امیدوارم به دیگران و به ویژه تحریمیان 84- اثبات کرده که عدم شرکت در انتخابات و رویکرد منفعلانه به آن نتیجه و فایده ای مثبتی برای کشور ندارد که هیچ ممکن است بدترین آسیب ها را حتی به تمامیت سرزمینی ایران نیز وارد کند .

با این فرض شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ، سوال اینجاست که این حضور چگونه باید باشد ؟

اکنون که متاسفانه فرصت حضور برای یک اصلاح ساختاری با جمع شدن حول عبدالله نوری از دست رفته و ایشان رسما عدم حضور خود را در انتخابات اعلام کرده اند و همچنین اعلام کناره گیری سید محمد خاتمی که فرصت یک پیروزی حتمی را نیز از بین برد ، چه می توان کرد ؟ ! مهدی کروبی یا میر حسین موسوی ؟

تا آنجا که من می فهمم ضرورت تغییر وضع موجود در شرایط حاضر در اولویت قرار دارد .کروبی و میر حسین هر دو سابقه ی تاریخی نسبتا مشترکی به عنوان چپ سنتی دهه شصت ایرانی دارند اما یکی لااقل در تمام بیست سال در عرصه بوده با تمام خوبی ها و بدی ها و دیگری با تمام خوبی ها و بدی ها بیست سال را در سکوت به سر می برده .هر دو به هر صورت اصلاح طلب اند اگر چه باید دایره اصلاح طلبی را کمی باز کنیم. اما متاسفانه بسیاری از اصلاح طلبان ایرانی -از همه نوع آن- به جای درک شرایط بسیار بحرانی کشور و ضرورت تغییر دولت ایده ئولوژیک احمدی نژاد شروع به بحث در مورد مسائلی می کنند که لااقل در شرایط حاضر موضوعیت ندارد . به جای پرسش درباره ی برنامه ی اقتصادی این دو برای اقتصاد در حال ورشکستگی ایران از حضور فردی اطلاعاتی در ستاد میر حسین حرف می زنند یا مصاحبه کروبی با کیهان را علم می کنند . به جای مطالبه ی خواسته هایی که در حد توان ریاست جمهوری در ایران باشد ، نظر آنان را درباره هژده تیر و امثال آن مطالبه می کنند . این درست است که نامزدهای ریاست جمهوری باید موضع خود را در جزئی ترین مسائل موجود بیان کنند اما من تصور نمی کنم چنین بحثهای در شرایط حاضر مفید به فایده باشد.اگر لحظه ای به هزینه های پیش بینی ناپذیر استمرار دولت ایده ئولوژیک احمدی نژاد برای چهار سال دیگر فکر کنیم و حتی لحظه ای به این فاجعه جبران ناپذیر بیاندیشیم ، می توانیم در نوع فعالیت خود بیشتر درنگ کنیم. امیدوارم عقلای جمع این اصلاح طلبان ما تمام سعی خود را برای یک اجماع حداقلی در این شرایط حساس به کار ببندند تا ما بار دیگر با فاجعه چهار سال پیش و اثرات دنباله دار آن مواجه نشویم . هر چند که به این جمع فرصت سوز هزاران نقد می توان وارد کرد اما اجماع بر تغییر شرایط کنونی می تواند نقطه مشترک تمام اصلاح طلبان باشد .

کروبی یا موسوی ، مسئله این نیست .مسئله اصلی تغییر  است تغییر !

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 4:12  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

گاهی اوقات برای منی که میانه خوبی با سینما ندارم  و آن را بیش از آنکه هنری متعالی بدانم بر روی ابتذال آن تکیه دارم ، اتفاقاتی رخ می دهد که بار دیگر مرا وادار به شک بردن به این عقیده و تجدید نظر کردن در آن می نمایید. بدون شک  یکی از این رخداد ها «وقتی همه خوابیم» بود.

دو سال پیش وقتی مجله بخارا به مناسبت زاد روز «بهرام بیضایی» جشنی برای او ترتیب داد ، استاد در آن جشن چنین گفت که« اگر چه از بخشی از جامعه خشمگین هستم اما در بخش دیگر جامعه ریشه دارم» + . مضمون این سخن را به ظرافت هر چه تمام تر در جدیدترین فیلم او می بینیم . بیضایی از بخشی از جامعه ایرانی خشمگین است و این خشم و افسوس در جای جای فیلم خود بیان می کند .بیانی بیرحمانه و تاریک. 

در این فیلم از سخن از مردمی می آید که همه چیز را خرید و فروش می کنند اگر بخواهند با پول همه را می خرند از کالا تا انسان و اراده کنند چوب حراج به همه می زنند باز هم از کالا تا انسان می زنند. سخن از مردمانی که رفتار آنان با هنر از رفتار قاجاریه با مطربان نیز تحقیرآمیز تر است .هنر در دست قدرت ، ثروت و دروغ گروگان گرفته می شود و چون زباله ای حقیر دست به دست نا اهلان می گردد.  جامعه ای که معنویت ، امید ، آرامش و شادی در آن سخت نایاب است و مصیبتا که انبوهی از رذایل اخلاقی در آن بیداد می کند . شهری بیمار که در آن جهالت ، خیانت ، اعتیاد و فحشا امری عادی تر از آن است که کسی  را حتی متوجه خود کند . سرزمینی که حق و حقوق بیگانه تر از آن است که وارد این دعوا شود و در این چنین زمانه ای قاتل جای مقتول را می گیرد و مجرم جای مدعی . چقدر تلخ بود حکایت زندگی کسی که اگر محکوم می شد جان اش بالای دار می رفت و اگر تبرئه آبرویش .در چنین معرکه ای در جایی از فیلم دخترکی که هنوز کودک است بیم از بزرگ شدن دارد می پرسد ... لجن مال یعنی چی ؟

لجن ! معنایی عجیبی دارد این واژه آن هم در میان لجن زار

حال سخن این جا است آیا بیضایی در این قضاوت خود از این سرزمین سیاه بینی اختیار کرده و بیش از آنچه باید و شاید وضعیت حاکم بر جامعه خود را تاریک دیده ؟

من فکر نمی کنم . به واقع ما باید مشاهده کنیم . به دقت هم مشاهده کنیم . به جامعه که زندگی می کنیم ، به اجتماعی که در آن پرورش یافته ایم ، به دوستانی که می باید دوست می بودند ، به خانواده ای که باید خانواده می بود و حتی به خودمان ! ببینیم چه می بینیم . آیا جز این است که اخلاقیات برای ما از چرک کف دست نیز کم ارزش تر است ؟! آیا غیر این است که فضایل اخلاقی جای خود را به کثیف ترین رذایل اخلاقی داده اند ؟! آیا غیر این است که وفاداری ، عدالت ، ادب ، سخاوت ، تعهد ، شرافت ، دوستی ، عشق و هزار و یک موهبت مانند آن اکنون وارون شده اند ؟! تا آنجا که من در این لعنت آباد زندگی می کنم تمام این رذایل را به چشم خود هر روز و هر روز می بینم ! و با تمام وجودام احساس می کنم.!

فیلم در فیلم بیضایی حکایتی غریبی است از زندگی تو در توی و سد البته پارادوکسیکال مردمان ایرانی . این مردمان هزار تو هزار نقش که به حکم سرنوشت تلخ شان محکوم به این تظاهر و ریا هستند . محکوم به چاپلوسی و دغل بازی هستند و باز سوال ایجا است .آیا گریزی از این سرنوشت هست ؟

بیضایی خود پاسخ می دهد که

«باید خیال کنیم خوابی بود که گذشت ، باید خیال کنیم کابوسی بود که می توانست بدتر باشد »

آری وقتی همه خوابیم ! 

- این فیلم برای من بینظر بود.همان نگاه آیینی ، همان بیان اسطوره ای ،همان ...

  دو بار رفتن تا بتوانم چیزی در خور بنویسم اما بار دیگر به خودام ثابت شد که در این حوزه وارد شدن از من بر نمی  آید.!  

پ.ن - دوست خوبم امین نظری هم چند روز پس از بازداشت آزاد شود و اکنون در کنار ما است و امیدوارم همچنان همین گونه باشد. 

- نشریه اینترنتی «ایجا» پرونده ای برای سازمان ادوار گیلان منتشر کرد. جا دارد از زحمات دوستان خوبم که مدیریت و سردبیری این نشریه را بر عهده دارند صمیمانه تشکر کنم . از مهدی بازرگانی و فرشید قربانپور عزیز

و همچنین از اسحاق راستی و دکتر سروش اکبرزاده که بچه های سازمان را شرمنده کردند.


س.ا.کوهزاد


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 2:13  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 امین نظری بازداشت شد.!

دو روز پیش چندین ساعتی با هم بودیم و کلی حرف زدیم و خندیدم.اصلا باور نمی کنم الان در اوین است.!

با اینکه می دانست بست نشستن نوروزانه در برابر زندان اوین ممکن است عواقبی داشته باشد اما می گفت چگونه ممکن است دکتر ملکی با آن سن و سال بیاید و من ....

از دیروز بعد تحویل سال مرتب به تلفن اش تماس می گیرم و امیدوار بودم دیگر امروز آزاد شود. تا الان هنوز خاموش است.!

نمی دانم چه بگویم . تنها آرزو می کنم در این سال نو و همین امروز آزاد شود . و کنار خانواده خود باشد.

واقعا شوم آور است.

پ.ن- امروز «۲ فروردین» جمعی از بازداشت شدگان آزاد شدند و به نظر می رسد امین هم تا فردا آزاد بشود . از قرار معلوم سرهنگ قاسملویی نامی که باید به اصطلاح فرمانده پلیس امنیت! هم باشد ، داستانهای دردآور زیادی از خود به جای گذاشته...

پلیس امنیت !!!!!

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 16:21  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |