تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
 

برای مومیایی و قزل آلا

آرزو وقتی ایجاد می شود که انسان از دست یابی به چیزی محروم است و مغموم . در چنین شرایطی یا می تواند به این آرزوها دست پیدا کند حتی با طی کردن راهی دراز یا نه این آرزو از محالات است.

برای من تنها آرزویی که خود می دانم از محالات است و غیر ممکن ، سیر در «زمان» است و دیگر هیچ !

گذشته ، حال ، آینده ، زندگی ، مرگ و... همه و همه در گذر زمان معنا میدهد و اگر آرزوی به دست آوردن زمان میسر می شد ، نه برای هفت مورد بلکه هفت ملیارد مورد می شد آرزو کرد . اما دردی ست که دوایی برای آن وجود ندارد .به قول شاملو زندگی به طرز بی شرمانه ای کوتاه است و ارزش آن نیز به همین کوتاهی است.

غیر از محالیات آرزوهای دیگری دارم که دست یافتنی است حتی اگر در این زمان دست نیافتنی تصور شود . دعوت می کنم از تمام کسانی که آرزو دارند و مانند من با آرزو های خود شاد اند که در این شبه بازی شرکت کنند.

س.ا.کوهزاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 14:49  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

«بنده به بیشتر روشنفكران نیمه متجدد و مسلمان توجه زیادی ندارم و اصالتی در فكر آنان نمی بینم. آنان بیشتر تسلیم تفكر دین زدایی غرب جدید هستند و دانشی عمیق نسبت به خود فرهنگ غربی هم ندارند و از تفكر آنان كه كوشیده اند به چالش های تجدد از دیدگاه دینی پاسخ گویند بی خبرند. بنده بیشتر این نوع متفكران را یك نوع متفكر غربی درجه دوم می دانم كه مانند اسلاف متجدد خود از محمد عبده گرفته به بعد تاثیری در آینده اسلام نخواهند داشت.» - دکتر سید حسین نصر در مصاحبه با روزنامه شرق  ،مرداد ۱۳۸۵

 « برخلاف پندار و كوشش سنت‌گرايان كه رجعتي خام و ناممكن به گذشته را خواستارند، و البته آن را در جامه‌اي از الفاظ پرطمطراق مي‌پوشانند، و سر حلقه آنان كه روزگاري از دفتر فرح پهلوي با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسي درآسمان سلطنت مي‌گشت، اينك پر مدّعا تر از هميشه به مدد مدّاحان و شاگردان ديرين خود به ميدان آوازه‌جويي پانهاده است. آري برخلاف پندار اين سنت‌گرايان و ساكنان حجره هاي تحجر، اگر اسلام سنتي توازن ميان معرفت و هويت را ساماني خردپسند ندهد، گرفتار سنت‌پرستان و هويت‌گرايان بي‌معرفت و بي‌حقيقتي خواهد شد كه با بنيادگرايي كور، دمار از روزگار حقيقت برخواهند آورد.» - بخشی از مقاله دکتر عبدالکریم سروش در همایش دین ومدنیته ،۲۵ مرداد ۱۳۸۶ «+»

مرداد دو سال پیش وقتی این جواب دکتر سروش را در خطاب به دکتر نصر و سنت گرایان خواندم به واقع دلم گرفت . این گونه پاسخ را برای مردی از اهل اندیشه که قریب سی سال است به دور از وطن زندگی می کند شایسته نمی دانستم .اگر چه دکتر سروش در پاسخ معترضان این نوشتار ،« آن را نوشتاری سیاسی برای کسانی خواند که ظهور مجددشان سیاسی است» (نقل به مضمون) اما باز هم اینگونه استفاده کردن از رفتارهای سیاسی افراد را در مبحث فکری قبول نداشتم و این عمل را مذموم می دیدم.

اما حوادث اخیر پیرامون «کلام محمد» کمی مرا به فکر وا داشت.

وقتی استاد بهاءالدین خرمشاهی که خود را مسایل دین پژوهی و قرآن پژوهی «عمیقا سنت گرا» می داند و تجددگرایان را « روشنفكران خارق اجماع و خارج از سنت» و سقف آرزوی خود نوشتن چند مقاله از جنس «قرآن ستیزان» برای پاسخ به روشن فکران دینی می داند «+» دیگر از باقی سنت گرایان که در پاسخ به یک بحث کلامی و دین پژوهی دلایل روانی و تاثیر از بودیسم و الاهیات مسیحی را عنوان کردند ،حرجی نیست. حال شما داوری کنید که آیا کسانی که اکنون تنها در حجره ها و دانشگاه ها و موسسه های پژوهشی فعالیت می کنند و تنها ابزارشان برای پاسخ گویی قلم و سخن است ، چنین بر طبل تکفیر می کوبند و علم ارتداد را شمشیر مباحث فکری می کنند  و اگر دستی بر قدرت و قضاء داشتند معلوم نبود چه می کردند!

آیا رفتار سیاسی با آنان جایز است یا خیر ؟

من هنوز معتقدم رفتار سیاسی جایز نیست . البته دیگر کمی شک دارم.

-«پرونده وحی و قرآن» مجموعه مطالب منتشر شده در این باب «+»

پ.ن - بعد از نوشتن این متن در خبرها دیدم فیلم کوتاه وعده داده شده توسط یکی از نمایندگان مجلس هلند منتشر شده است. هنوز این فیلم را ندیدم . ولی فکر می کنم یک فتنه واقعی باشد.

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 19:44  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

مدتها با تارنگار گیلانیان آشنا بودم و از نوشته های نویسندگان آن لذت می بردم . چند ماه پیش پس از کش و قوس های فراوان برای خودم درخواستی برای ورود به حلقه گیلانیان ارائه دارم و به راحتی و با استقبال وارد حلقه نویسندگان گیلانی شدم و چند نوشته ناچیز نیز در این تارنگار نوشتم. چند هفته پیش دوستان تصمیم گرفتند با ارتقای این تارنگار به یک مجله اینترنتی ، سامانی دوباره به این حلقه بدهند که به حق تصمیم به جا وشایسته ای بود. و امروز اولین شماره از «نشریه الکترونیک گیلانیان» به زیور طبع آراسته شد و در دسترس همگان قرار گرفت. از اینکه افتخار همکاری با این دوستان نادیده و آشنا را دارم به خود می بالم و بر گیلانیان درود می فرستم که توانسته اند در درد ایران و غم گیلان و کار روشنفکری و حس مسئولیت پذیری خود را در حوزه عمومی بدین صورت وزین نمایان کنند.

قرار بود برای اولین شماره مقاله ای توصفی بر نظریه «قرائت نبوی از جهان» که حاصل تاملات جدید «استاد محمد مجتهد شبستری» است را به رشته تحریر در آورم. این نظریه در ششمین شماره فصل نامه «مدرسه» ارائه شد و آتشی در جان من انداخت و البته «مدرسه » ما نیز به تیغ جهالت «قرایان رسمی دین» عمری کوتاه داشت و به علت «تبلیغ الحاد » بسته شد. انبوهی از نکات پیچیده ، فهم این نظریه را تقریبا نا ممکن کرده بود و توان زیادی را از من ربود تا کمابیش این نظریه را درک کنم . از چند ماه پیش هم منتظر نقد «آقای حسن یوسفی اشکوری» بر این نظریه بودم تا کار نوشتن مقاله را به پایان ببرم. قرار بود این نقد در «آیین» به چاپ برسد اما آقای یوسفی اشکوی لطف کردند و این مقاله سنگین را به توسط یکی از دوستان پیش از چاپ در اختیارم قرار دادند. بعد از آن هم شرایط خاص به وجود آمده و عیدی دولت مهرورز شامل حال ما هم شد و کار نگارش را به تعویق انداخت.

 امیدارم برای شماره آینده گیلانیان این مقاله هم آماده شود.

از این پس با دو هفته نامه «گیلانیان» همراه شوید.«+»

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 23:10  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

وقتی سالی به انتهای خود می رسد و در آستانه ی روزی نو از سالی نو قرار می گیریم ، حسی همراه با شادی و غم به من درس می دهد . شادی از نوروز و غم روز دیرین . سال 1386 هم گذشت تا صفحه ای از تاریخ زندگی ما انسانهای ایرانی و سرگذشت این کهن بوم و بر ورق بخورد و تاریخ نویسان در آینده در مدح و کین ما بنویسند و ما باشندگان این سرزمین مورد قضاوت قرار گیریم . نمی دانم فرزندان ما زیر آن طور در مورد ما قضاوت می کنند ، آن گونه که ما در مورد نیاکانمان داوری کردیم !

شاید برای خوردم هم عجیب باشد که سالی که گذشت علارقم انبوهی ار مصائب گاه جبران نشدنی و سختی ها ، زنج ها ، تحقیر ها و با تمام آنچه بر ما در سیاست ، فرهنگ ، اجتماع ، اقتصاد و قضاء گذشت و تمام دادخواهی های که نه دادگاهی بود که داد بستاند و نه ردایی که بر تن عادلان بنشیند و تمام آن دوستیهای که به نسیمی رفیقان ، نارفیق گشتنند و نارفیقان لبخند کذایی بر دهان و با تمام آنچه باید گفت اما زبان از شرم نمی گوید و دستان از حجاب نمی نویسد ، با تمام این احوال زار، برای من سال آرامی بود. صد البته که این آرامش نسبتی دارد با دگر سالان که نه شرم داشت و نه حیا و چونان حریصانه روزهای زندگی ام را نابود ساخت که بسیار زمان بود تا از سیلی سخت آن بیرون بیایم .

بسیاری از معضلاتی که فکر می کردم سال پیشین کمر به حل آن ببندد همچنان پا برجاست و اکنون نیک می دانم که این خوره هایی که سرزمینمان را آرام و در انزوا و کم کم می خورد و هیچ از آن باقی می گذارد به همین سادگی حل شدنی نیست . نه ما مردمی هستیم که بخواهیم آن را از سر خود برداریم و نه حاکمان همه چیز دان ما می خواهند.

پس بار دیگر از آن رو که در برابر او تسلیمم دست به دعا بر می دارم که

ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها

ای تدبیر کننده  شب ها و روزها

ای تغییر دهنده سال ها و احوال

دگرگون کن حال ما را به نیکو ترین حال

- نوروز بر همه شما شاد باد . سید کوهزاد اسماعیلی طاهرگورابی «س.ا.کوهزاد»

پ.ن- آیدین عزیز بلاخره عکس ما را زد. عطا  ، کاظم ، آیدین ، کوهزاد «+»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:5  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |