تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
 

فروردین و اردیبهشت سال جاری بعد از سفری که به کاشان داشتم شبه سفرنامه ای نوشتم و آن را در نکوهش «شیعه غالی» قرار دادم که با علم کردن آرامگاهی مجهول و منحوس تیشه به ریشه «انسجام اسلامی » می زنند و «منافع ملی» و «وحدت ملی» ایرانیان را آن هم در زمانه ای سخت مخدوش می سازند. در چند روز پیش وقتی به تارنگار «روزنامک» سری زدم ، متوجه شدم که با «تغییر کاربری» این آرامگاه ، معاونت ارشاد نیروی انتظامی را در آن محل مستقر کردند. وقتی مطالب را خواندم متوجه شدم نویسنده تارنگار نیز از آن دسته ایرانیانی است که «فیروز نهاوندی» یا قاتل خلیفه عمر خطاب را «قهرمان ملی» ایرانیان دانسته و این «قتل» را اسحقاق «قاتل» ایرانیان می داند . بحثی نوشتاری هم در بخش نظرات در گرفت که همان طور که تصور می کردم بیهوده و غیر مفید بود . با این حال چند نکته به نظرم رسید  

۱- اول اینکه چرا باید عده ای با اهدافی مشخص و با تفکراتی جاهلانه این آرامگاه را علم کنند که اکنون با اعتراض داخلی و جهانی مجبور به «تغییر کاربری» یک آرامگاه شوند! و این که اصولا این نگاه به تشیع و تسنن چرا و به چه علت شکل می گیرد ؟! آیا باید در این مورد تحلیل دکتر شریعتی در تقسیم بندی تشیع و تسنن را بپذیریم.؟!

۲- سو استفاده ملی گرایانه از این آرامگاه بی جا و بیهوده است . کسانی که این آرامگاه را علم کرده اند مسلما کوچکترین احساسات ملی گرایانه از خود بروز نمی دهد . حتی این آرامگاه هم نه از روی احساسات خدشه دار شده ایرانیان به سبب حمله اعراب به ایران بلکه خود نوعی سواستفاده کسانی است که به هیچ وجه تفکر ملی ندارند و احساسات ملی مردم برای آنها آلت دست قرار گرفته است .

۳- «قهرمان ملی» کیست ؟ چه کسی شایسته این است که از جانب آحاد ایرانیان مفتخر به این عنوان شود ؟ و به زبانی ساده تر چه کسی «فیروز نهاوندی» را قهرمان ملی ایرانیان کرده !؟ و اصولا اگر او «قهرمان ملی» ما است چرا تعداد کسانی که او را می شناسند و «قهرمانی» های او را باور دارند اینقدر کم است ؟! و ...

۴- من تعصب را در معنای مثبت آن ستایش می کنم اما تعصبی که بر «منافع ملی» ایران خدشه وارد کند را نمی پذیرم . در زمانی که به میمنت اقدامات دستگاه دیپلماسی ایران ، غربی که اصولا شیعه و سنی را حتی درک نمی کرد امروز در هر بیانیه و اعلام رسمی سخن از تفاوت های عمیق میان شیعیان و سنیان می کند . و دریغ که ما علاوه بر اقلیت بودن در جهان اسلام ، دارای همسایگان به شدت «بیمار»  هستیم و تو گویی که ما تنها تا پایان حکومت دکتر احمدی نژاد در این کشور زندگانی خواهیم کرد ! و اکنون آمده ایم در منطقه ای که بلاهت ، جهالت و حماقت اولین چیزهایی است که با شنیدن نام آن به یاد انسان می افتد و در مکانی که شیعیان به صورت بالقوه «بدعت گذار» و واجب القتل و ایرانیان را هنوز «مجوس»  می شمارند ، برای «قاتل» خلیفه دوم آرامگاه ساخته ایم و از آن کرامت هم می جوییم !!

۵- حداقل ۷ تا ۱۳ درصد از شهروندان ایران را مسلمانان اهل سنت تشکیل می دهند . و لازم است این گروه از شهروندان ایرانی از اهانت و تعصبات بی مرود مذهبی و ملی به دور باشند . آیا لازم است برای «قهرمان ملی» ایران که ۱۴۰۰ سال پیش خلیفه وقت را به «قتل» رساند چنین بارگاه بسازیم و را در ردیف بزرگان تاریخ و فرهنگ ایران قرار دهیم ؟ و با این کار بخش زیادی از شهروندانمان را که باید مصون از بی احترامی و تهمت باشند اینگونه دل آزرده کنیم؟! مسلما با این کار «وحدت ملی» ما تقویت نخواهد شد .

۶ - و ...

۷ - پاییز امسال با آقای تقی رحمانی بحثی داشتم . من از هویت و تفکر «ناسیونالیسم»  در ایران برای منافع ملی و دموکراسی دفاع می کردم اما ایشان «ناسیونال دموکراسی» را مناسب ایران می دانست و سخت بر این اعتقاد بود که در «ناسیونالیسم» همیشه ذره ای از «شوینسیم» نهفته است. من هنوز بر اعتقادم هستم اما دروغ چرا کمی تردید دارم .

- ما هنوز + ، ++ ، +++

- «آگهی تغییر کاربری» ـ مسعود لقمان ، روزنامک

س.ا. کوهزاد       

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 2:55  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

به قولی ما فرزندان انقلاب هستیم. قول خلافی هم نیست . هنوز بعد از نزدیک به سه دهه در زمان پخش سرودها و ترانه های انقلابی گاه بی اختیار به احترام بر می خیرم و با آنان هم نوایی می کنم. بسیار پیش می آید که هم دلانه به پدران و مادرانمان نگاه می کنم و کمتر شک می کنم که اگر من نیز به حکم روزگار باشنده آن دوران می بودم راه و روش آنان را انتخاب می کردم . سالهاست که انقلابیون گذشته به جبر زمانه به گذشته خود نگریسته اند و آهی از افسوس کشیده اند و اگرها و چراها را زمزمه کرده اند. اگر آنان چنین بند و  تبصره بر گذشته خود می نهند آیا ما حق نداریم از ذن خود به انقلابی نگاه کنیم که چنین دوستش می داریم او چنان از ما بیزار است!؟

ما انقلاب را دوست داریم . انقلاب دستچینی از بهترین آرزو های این سرزمین بود . انقلاب غرور تحقیر شده ملت کهنی را به او باز گرداند که از غم روزگار قرن ها است آنچه مستحق به آن است را نگرفته که هیچ ، دردی نیز بر دردهای بیشمار آن اضافه می شود. انقلاب روح ملتی در جهانی بی روح بود . ملتی که می خواستند تغییر دهند و تغییر دادند . انقلاب ، آزادی نداشته برای هزاره ها را وعده می داد و برای آن وعده مقدس از حیات خود هم گذشتیم . انقلاب ، استقلال به یغما رفته توسط آن ملعون مقدونی ، آن بادیه نشینان تازی ، آن نشستگان بر تخت خون آلود بغداد ، آن ترکان زرد خوی بی وطن ، آن صاحب یاسای دژخیم ، آن لنگان از خرد ، آن کاشفان رز و زور و تزویر ، آن خاندان نا کجا آباد یک مادر و چهل پدر و ... را به ما نشان داد و ما به دنبال آن نشان از فرزندان خود هم گذشتیم . انقلاب آینده ای را می خواست که دیگر حیرت نامه و حسرت نامه نبود چه بسا در برابر دیدگانمان می نمود . انقلاب مردم را می خواست و مردم نیز انقلاب را .

انقلاب آرمانشهری را نمایان می کرد ، که همه چیز در آن خوب بود . خوب

ما همه آن را که می خواستیم در انقلاب دیدیم و انقلاب کردیم. اما امروز انقلاب از ما بیزار است ! 

و امروز با آنکه دوستش می دارم ، دیر سال است به فراموشی سپردم اش

بدرود ..........................................................................................

س.ا.کوهزاد        

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 4:35  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

چند وقت دیگر «تاسیان» میلاد یک سالگی خود را جشن می گیرد و راقم این سطور از آن جایی حکم چهار ماه حبس تعزیزی او در دادگاه صالحه تجدید نظر تقریبا مورد تایید قرار گرفته معلوم نیست بتواند در این جشن شرکت فعال کند!

اما بعد

از اولین نوشته ام در «تاسیان» گفتم که این نوشته شاید نوشته های کم ارزشی باشد اما خود احساس نیاز زیادی به آن کرده و می کنم . احساس اینکه افکار و اندیشه هایت را با دیگران  در میان بگذاری و نقادی و نظرات را هم بشنوی احساسی است کم نظیر و لذتبخش ! که بسیاری از آن محروم اند مضاف بر این از این راه می توانی دوستان و همفکرانی را بیابی که تا چند وقت پیش حتی فکرش نیز اوهامی بیش نبود.

در این مدت کاملا درک کرده ام که نوعی تداخل میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی فعالیت هایم وجود دارد و فرصتی را طلب می کردم تا این جدائی اجتناب ناپذیر را به وجود باورم . پس به دنبال تارنمایی دیگر رفتم . چند وقتی بود به دنبال نام مناسبی برای دگر تارنمایم می گشتم تا بار معنایی مناسب را برساند و به بیان دیگر بر دلم بنشیند . اکنون به واقع این واژه را یافته ام. 

«سوگواران خموش» 

اگر چه بهتر بود «تاسیان» محل تاسیانی های خودم می بود اما فکر می کنم تا اطلاع ثانوی مردم ایران و گیلان تاسیانی های مشترکی دارد . به همین دلیل تارنمای «تاسیان» محل نظراتم! در حوزه عمومی است و «سوگواران خموش» تا آنجا که اجازه دهد از آن دیگری

س.ا.کوهزاد   

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 1:47  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

 

 

سوگواران تو امروز خموشند همه

که دهان های وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست

زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی

روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز

قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار

بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز

مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفای تو که رندان بلاکش فردا

جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

 

* استاد محمد رضا شفیعی کدکنی

 

پ.ن ـ آلبوم «سوگواران خموش» به آواز «علیرضا قربانی» و آهنگ «گروه ایرانی» در این چند وقت سخت من را مجذوب خود کرده بدون شک شرحی است بر روزگار ایرانیان 

و شرکت موسیقی «آوای باربد» هم که این کار را ارائه داده بود به تیغ وقاحت بسته شد.

 

س.ا.کوهزاد

  

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 20:13  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

" بَده ... بَدبَد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟ "
" کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد ،
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد .
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش .
بخوان آواز تلخت را ، ولیکن دل به غم مسپار .
کرک جان ! بنده ی دم باش ... "

" بَده ... بَد بَد ... ره هر پیک و پیغام خبر بسته ست
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست ... "
" کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را ... "

" بَده ... بَد بَد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند.
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند ... "
" من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد ... "

" بَده ... بَد بَد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟ "
" کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی "

* مهدی اخوان ثالث

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:39  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

در باب تصمیم ملی _ مذهبی ها و نهضت آزادی ایران

وقتی «شورای فعالین ملی _مذهبی» با انتشار بیانیه ای انصراف خود را از ثبت نام انتخابات مجلس شورای اسلامی اعلام کرد بسیاری به این بیانیه توجه چندانی نداشتند اما اکنون که «هیئت های اجرایی وزارت کشور» با رد صلاحیت های فله ای راه قریب به سه هزار نفر از شهروندان ایرانی را برای به آزمون گذاشتن خود در صندق های رای بستند بسیاری بار دیگر این بیانیه را مرور می کنند و با نگاهی مثبت به آن می نگرند. فعالین ملی _ مذهبی به درستی درک کردند که فضای انتخابات مجلس برای آنها مناسب نیست و گذر از هفت خان هیئت های اجرایی ، هیئت های نظارت ، شورای نگهبان ، سلامت انتخابات ،جایگاه مجلس در ساخت قدرت در ایران و ... در زمان کنونی نه تنها برای اصلاح طلبان غیر حکومتی و اپوزوسیون قانونی کشور بلکه برای اصلاح طلبان حکومتی نیز قابل تصور نیست . به همین دلیل با عدم ثبت نام خود از حقوق حقه خود گذشتند تا نه بار اتهام تحریم پیشاپیش انتخابات بر دوش آنان سنگینی کند و نه خود را درگیر دور باطل «احراز صلاحیت» کنند. در ثانی از به آزمون گذاری اعتقادات خود برای اعضای شورای نگهبان و دولت نیز خود داری کردند !

در این شرایط  نهضت آزادی ایران نیز با بیانیه ای تحلیلی  به صورت تفضیلی به برسی انتخابات و عملکرد دولت و شورای نگهبان پرداخت و پیشنهاد «نظارت بین المللی بر فرآیند انتخابات » را به عنوان یک تاکتیک مناسب و البته تهاجمی ارائه داد.این پیشنهاد در حالی توسط حاکمیت ایران «بی شرمی» خوانده شد که تنها چند ماه پیش محمود احمدی نژاد درخواست نظارت دولت ایران را بر انتخابات آمریکا ارائه کرده و انتخابات این کشور را به صورت کلی زیر سوال قرار داد.

این پیشنهاد از آن دلیل «تهاجمی» بود که بلافاصله  از عالی ترین مقام کشور تا پایین ترین مدیران دولت محکوم شد تا انجا که برخی از اصلاح طلبان حکومتی همچون موسوی لاری وزیر کشور دولت اصلاحات نیز آن را رد کردند. تمام این واکنش ها نشان از موفقیت نهضت آزادی ایران در متوجه ساختن فضای سیاسی کشور نسبت به پیشنهاد خود و در نتیجه زیر سوال بردن وضع استثنایی فرآیند انتخابات در ایران است.

اما گام بعدی نیرو های ملی _ مذهبی و نهضت آزادی  ایران  می تواند سکوت دامنه دار درتمامی مراحل انتخابات باشد یا انکه در فضای پیش از رای گیری فعالیت غیر انتخاباتی کرده و به بیان دیدگاه های خود بپردازند و حتی قابل تصور است که از معدود از اصلاح طلبانی که احتمالا با حکم حکومتی وارد انتخابات میشوند حمایت کنند . باید دید روند احراز صلاحیت های شورای نگهبان چگونه است و در واقع «خواست حاکمیت» برای انتخابات و مجلس هشتم چیست . 

- بیانیه شورای فعالان ملی ـمذهبی درعدم ثبت نام برای انتخابات مجلس هشتم < +> 

- بیانیه نهضت آزادی ایران در ضرورت نظارت بین المللی برای تضمین آزادی و سلامت انتخابات <+

پ.ن -۱- نوشته ای کوتاه در نقد فصلنامه «گیلان ما» در تارنگار گیلانیان <+>

۲- نمی دانم دوستان چرا عنایت نکردند ! ؟ س - جلگه چیست ؟ ج - مکانی است که جهان آخرت را به ارمنستان وصل می کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 2:32  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

کوتاه بگویم که خسته شدم. از بس که یاد نامه نوشتم و یاد رفتگان را به ضم خود گرامی داشتم.

دکتر پرویز ورجاوند ، احمد آشورپور ، دکتر سید جعفر شهیدی و ... مگر این کشور چقدر علامه و هنرمند و فرهیخته دارد که یکایک از پی هم می روند ؟!

و اکنون حاج قربان سلیمانی .<+>

کسانی که مانند من عاشق و شیفته موسیقی ایرانی و ملی هستند به یقین درک می کنند از دست دادن حاج قربان یعنی چه . نوای روحانی دوتار این به جا مانده از نسل خنیاگران ایران باستان دیگر خراسان را به وجد نخواهد آورد . دیگر کسی نیست که < شب ، سکوت و کویر > ایرانیان را با صدای خود همراهی کند . آری مرگ حق است ! و تمام این بزرگان عمری درخور از خدا گرفتند . !

اما وحشت من این است که با رفتن این بزرگان بار سنگین و کهن فرهنگ این کشور را چه کسانی بر دوش می کشند ؟! وای حتی فکرش هم لرزه بر اندامم می کند . کمی به شعر های منتشرشده در همین گیلانمان نگاهی کنید وقتی این شعرهای پسا پسا مدرن را می خوانم! احساس می کنم یا من دیوانه شدم یا بزله گویان این منظومات!

رفتن هر یک از آن بزرگان به واقع برایم تاسیانی بود.  تاسیان....

چه بگویم که این تارنگار به سوگ نامه تبدیل شده است من به مرثیه سرا

پ.ن - ۱- امروز نتایج برسی صلاحیت ها مشخص می شود <...>

۲- افاضات آقای بادامچیان در شماره۳۴ شهروند امروز هم در نوع خودش طنز جالبی دارد . فقط بخوانید (اعتراف به اشتباه به طور کلی بر طبق موازین اسلام و شرع مقدس هیچ توجیهی ندارد . مسلمانی ما حکم می کند که به هیچ عنوان اشتباهات مان را بیان نکنیم )  

۳- دوستی در یکی از روستاهای دورافتاده اشکورات، معلم است . یکی از دانش آموزان در پاسخ یه سوال کتبی <جلگه را تعریف کنید ؟> پاسخ می دهد که < جلگه مکانی است که جهان آخرت را به ارمنستان وصل می کند >   

س.ا.کوهزاد

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 3:5  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |