یک شهروند ایرانی کرد، ده روز پس از بازداشت در زندان خودکشی می کند.<+>
نمی دانم این جوانان در این ده روز به چه چیز اندیشید ؟
به زندگی ،به حیات ، آینده ، ایران ، کردستان و... !
چه چیز مردی را قانع می کرد تا از بزرگترین نعمت الهی خود بگذرد و نیستی پیشه کند ؟!
پرسش از عاشورای <ابراهیم> را به آینده و خداوند وا می گذاریم و تنها می گوییم :
< هر کس انسانی را به ناحق به قتل برساند گویی تمام بشریت را به قتل رسانده است .>
س.ا.کوهزاد
خروسخوان بو من و اون مست ومستانه ، دور از چومان یگانه و بیگانه ، تا کوه دامن بوشوییم شانه به شانه ، زیر داران سیز یه سر ، چشمه یه ور ، خوش بی نیشتیم ، رو به خاور
دیم بر دیم بیم بیدییم آسمانا ، سورخا بوسته ول بیگیفته ، های بزه یار : آتش ! آتش !
مه داره با ول کشاکش ، آسمان آتش به جانه ، اون مگر از عاشیقانه ، نازنینا بوگفتم اون می اومیده سویه ، آینه دار تی رویه .
آفتاب خیرازنه
- احمد آشورپور درگذشت . +
- درگذشت پدر آواز گیلان .+
- گزارش <ورگ> از گورستان بی بی حوریه بندر انزلی. +
س.ا.کوهزاد
و در هوایی چنین زمستانی قدم زنان از کنار باغ محتشم می گذشتم. در باغ غوغایی بود گویی شهرداری فهمیده که تنها کارش جمع کردن زباله از کوچه ها نیست . مسابقه بود .قرار بود مجسمه های برفی ساخته شود . دوست داشتم برم و سری بزنم ولی از آنجا که شلوغی باغ برایم نفرت انگیز بود و هست منصرف شدم و خواستم برم سبزه میدان و شهرداری تا پس از چهار روز حبس خانگی با اعمال شاقه قدمی بزنم و ببینم یوسف کتاب فروشی را باز کرده تا گپی بزنیم و لبی با چای گرم . هنوز از سه راه استانداری -سابق- دور نشده بودم که ثمره سه دهه کار فرهنگی و اخلاقی را یک بار دیگر به چشمانم دیدم .
دختری در حال قدم زدن و نگاههای خیابانی در قدم ها او . ماشینی ایستاد . لبخند های ابلهانه . تقلا های سه مرد جوان که تنها مردانگی آنان در زیر شکمشان خلاصه می شد. در ماشین باز شد و دختر که می لرزید . من یگانه شاهد این ماجرا . برگشتم و تفی به خیابان انداختم . دختر مرا دید .
همان هنگام که ماشین مردان پیلتن به حرکت افتاد .دختر به من نگاه کرد! فقط نگاه کرد !
حیران و شرمسار که چگونه برایش بگویم ! که ارزان فروختی ، حتی بخشی زیباییت بیش از اینها می ارزید!
و من تنها راه افتادم تا گپی بزنم و چای گرم بنوشم و به مردانگی نامردان فکر کردم . همین !
هوا دلگیر ، در ها بسته ، سر ها در گریبان ، دستها پنهان ، نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین
زمستان است ، زمستان
س.ا.کوهزاد
بارش برف
تا به حال بیش از یک متر روی زمین
تلفن قطع !
برق قطع!
آب و گاز دز حال قطع شدن !
همه اینها نشان از ظهور معجزه هزاره سوم است !
همه به کنار واقعا حوصله بیل زدن نداریم؟!
پ ن- چند لحظه برق ، وسیله نوشتن این شبه وصیتنامه - خدایا توبه ...
س.ا.کوهزاد
منوچهر متکی وزیر امور خارجه دولت علیه حاج دکتر محمود احمدی نژاد در سخنانی اعجاب آور سهم ایران از دریای کاسپین را ۱۱.۳ ٪ اعلام کرد و اظهار فضل نمود که <دشمنان> ایران و <کسانی که از نقش ایران در منطقه ناراحت> هستند از سهم ۵۰ ٪ سخن به میان می آورند . هر چه فکر کردم که < دشمنان> ایران چرا باید از <تجزیه یکپارچگی سرزمینی ایران> و بر باد رفتن شرف و غرور ملی و از کف دادن میلیاردها دلار اموال مردم ایران <ناراحت> باشند ؟! و اینکه ایران در حال حاظر چه <نقش> ویژه ای در منطقه ایفا می کند که با سهم ۵۰ ٪ نمی تواند انجام دهد !؟ به نتیجه نرسیدم.
پس به کتابخانه رفتم و معنای واژه <خیانت> را بار دیگر برای خودم یادآوری کردم.
- فرهنگ معاصر فارسی < عملی آگاهانه علیه وفاداری نسبت به یک شخص ، گروه و یا نهاد>
- فرهنگ معین < نقص عهد ، مکر ، نمک به حرامی ، بیوفایی و ...>
پ.ن
- بیانیه سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) - شعبه گیلان در رابطه با رژیم حقوقی دریای کاسپین ++
س.ا.کوهزاد
وقتی این مقاله + مضحک را خواندم ناگهان به فکرم رسید که این چند خط را بنویسم.
بسیاری از افرادی که « روشنفکری دینی» را به صورت اهم و « دکتر عبد الکریم سروش» را به صورت اخص انتقاد یا بهتر بگویم مورد تکفیر قرار می دهند اصولا کاری به این ندارند که فکر آنان چیست ، به چه می اندیشند، یا میانی فکر و نظری آنان کدام است و ... اما تا بخواهید در نقش دکتر سروش در انقلاب فرهنگی نوشته داریم ، تا دوست داشته باشید کتاب و خطابه و مقاله و مصاحبه در مورد انقلاب اسلامی و تاثیر منقی و مثبت دکتر شریعتی یافت می شود . لاطائلاتی که انسان را اعجاب می افکند . سروش دکتر نیست چرا که پایان نامه خود را ارائه نکرده ، شریعتی اصلا جامعه شناس نبود ، سطح روشنفکری بسیاری در حد مجتهد شبستری است ، دینداران نمی توانند روشنفکر باشند و این اواخر فردی در باب اینکه سروش فیلسوف گفتار است و نه نوشتار مقاله غرای را به تحریر در آورد.
عجبا که به شکر چنین تهمتهای و چونان تکفیراتی «مدرسه روشنفکری دینی» سترگ و استوار راه خود ادامه می دهد و باشد که محفوظ از این خزعبلات و لبریز منتقدان آگاه شود.
پنهان نمی کنم از اینکه اکثر تکفیر کنندگان «روشنفکری دینی» چنین افرادی هستند لذت می برم در حالی که باید متاسفم می شدم.
پ.ن ـ۱ شادی حکم برائب دانشجویان امیر کبیر با بیانیه دادگستری تهران تلخ شد.امیدوارم آنان و دیگر دانشجویان و فعالین سیاسی و اجتماعی به آغوش خانواده های خود بازگردند. به امید خدا
۲- نوشته کوتاهی در تارنگار گیلانیان در باب ضرورت منشور گیلانیان
س.ا.کوهزاد