تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی

 

به صورت یک قاعده کلی در کشوری زندگی می کنیم که رویداد های عجیب لااقل در هر ساعت به وقوع می پیوندد. رویداد های که هر انسانی را در بهت و عجاب فرو می برد. یکی از این مباحث طرح « امنیت اجتماعی» است. طرحی که بد حجابی ، مبارزه با شرارت ، فروش مواد مخدر و ... را در حوزه عملکرد خود قرار داده است . به این سوال هم پاسخ نمی دهیم که مگر وظیفه پلیس و نیروهای انتظامی در یک کشوربرقرای امنیت و نگاهبانی از حقوق شهروندی نیست که برای رفع این چنین معضلاتی – اگر معضل باشند- به شیوه ضربتی و طرح های کوچک و بزرگ عمل می شود*؟

در ادامه طرح«امنیت اجتماعی» مبارزه با «بدپوشی زمستانی»** - از واژه بد حجابی استفاده نشده است – در دستور نیروی انتظامی قرار گرفته است . پوشیدن چکمه بر روی شلوار ، پالتو بدون مانتو و ... از مصادیق این «بد پوشی»  در نظر گرفته می شود.فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ در اظهار نظری جالب پوشیدن چکمه بلند که بر روی شلوار قرار گیرد را عامل نمایان شدن برجستگی های اندام دختران خوانده و از آن به عنوان «تبرج» یاد کرده بعلاوه جدیدترین مورد اتهامی را به جامعه معرفی می کند. «تبرج» به معنای خود نمایی برای نامحرم ، در هیچ کدام از مواد قانون مجازاتهای اسلامی  از مصادیق جرم مشهود در نظر گرفته نشده تا پلیس نسبت به آن واکنش دهد . مضاف بر این آیا بخشی از نیروهای انتظامی این وظیفه را دارد به تمام اندام و ظاهر زنان نگاه بیندازند تا خدای ناکرده موی سری بیرون نرود ،آرایش زننده ای انجام نگیرد ، مانتوی تنگ و کوتاه و بدن نما و چسبان پوشیده و شلوار کوتاه بر تن نشود در نهایت این آخری چکمه بلند ایجاد «تبرج» نکند!

اما من با این گفته ها سردار موافقم ! توضیح می دهم

< < در زمان رضا خانی روزی او شهید مدرس را به حضور فرا می خواند و با گلایه و اعتراض از او می خواهد،که « پا بر روی دم او نگذارد»

شهید مدرس با زیرکی از اومی خواهد که « اعلی حضرت حدود دم خود را مشخص کنند تا پا بر روی دم او گذاشته نشود» >>

قرض از این واقعه تاریخی ایجاد تشابه نیست بلکه از آن رو است که بلاخره در جامعه ایرانی و توسط یک مقام رسمی و انتظامی مصادیق«بد پوشی» و نه« بد حجابی» و «بی حجابی» مشخص شده است .اکنون بسیاری از مردم و به ویژه زنان می دانند حدود پوشش شناخته شده توسط مقام های رسمی چیست بودن آنکه با اتهام دردناک بی حجابی و بی عفتی مواجه شوند اما این سخن به هیچ وجه در توجیه عملکرد این مقام ها نیست بلکه می تواند قدم مناسبی در جهت نگاه «عرفی» به مسئله لاینحل پوشش در ایران باشد. مسئله ای که آن «قزاق چکمه پوش » برای ایجاد «تبرج» و خودنمای و ایجاد «مدینه فاضله» مورد تصور خود و برقراری«تجددی آمرانه» ، برای اولین بار در ایران مورد دخالت «دولتی» قرار داد و ما اکنون پس از نزدیک به هفتاد سال هنوز با آن دست به گریبانیم. شاید روزی به این نتیجه برسیم که «پوشش» جزئی از «حوزه خصوصی» افراد است.

* نگاه کنید به مقاله ی «در باب مبارزه با اشرار» نوشته ی عباس عبدی  +

** نگاه کنید به متن مصاحبه سردار رادان با ایسنا +

پ.ش – از اینکه زیاد می نویسم متاسفم چرا که در یک ماه اخیر بیش از آنکه در اجتماع باشم در انزوای خود خواسته هستم و پرگویی از آفات این دوران است.  

س.ا.کوهزاد       

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 2:53  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

چندی است که یکی از دوستان (مومیایی) با زیر و بم کردم گلستان سعدی ، حکایت ها و پندهای آن بزرگ را بار دیگر برای بازخوانی در تارنگار خود قرار داده که الحق وصف حال روزگاران ما است.اینکه بعد از هشت سد سال از روزگار سعدی هنوز گفته های او مناسب دوران معاصر ما نیز هست می تواند از بزرگی و فرزانگی او باشد یا اینکه ما در مدت این سده ها پیشرفتی نداشتیم . هر چه هست باید خواند و بکار بست. 

باب یکم گلستان به نیکی <در سیرت پادشاهان> نام گرفته که می توان آن را <ادب قدرت> نیز نامید. آن چیزی اکنون در جامعه ما متاعی است گران بها و البته نایاب

   حكايت ۲۰- در سیرت پادشاهان 

غافلي را شنيدم كه خانه ي رعيت خراب كردي تا خزانه سلطان آباد كند ، بي خبر از قول حكيمان كه گفته اند هر كه خداي را عز و جل بيازارد تا دل خلقي به دست آرد خداوند تعالي همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش برآرد.
آتش سوزان نكند با سپند
 
آنچه كند دود دل دردمند

پ.ن - به جرگه <گیلانیان> پیوستم .یک کار جمعی با دوستانی نادیده اما آشنا 

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 2:53  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

 

 

 

 

س.ا.کوهزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 17:43  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

نمی دانم چند نفر ترانه جاودانه «سیا ابران» را شنیده اند.

 ترانه ای که سرگذشت چوپان هراسانی را حکایت می کند که از ترس «توفان» به خدا پناه می برد تا «همه چیزش» را در این «باد و بوران» بر بادندهد. از «گرگان گرسنه ای» به «فغان» می آید که  در کمین  به«نیستی» کشاندن او هستند. «شب» ، «زمستان» و «برف» ، در این جهمنم نا امیدی در «آسمان او ستاره ای» پیدا نمی شود و خدا را شاهد می گیرد به «آفتاب» ، «جنگل» ، «کوه» و « گلهای سرخ» و روزی  آتش به جان «گرگان» بیفتد.

این شعر زیبای مرحوم«مجتبا کریمی» که با آواز استاد«فریدون پوررضا» و «ناصر وحدتی» به اجرا در آمده نمونه ای ناب از حکایت ناله های مردم گیلان – و البته ایران- از روزگار جفا کار این سرزمین است. مردمی که اکنون تنها توان از آن دارند که به خدا شکایت کنند و دادخواهی را از او طلبند.

«سیا ابران» زبان دردنمد گیلانیانی است که اکنون نسیبی جزمرگ جسمی ، فرهنگی ، اجتماعی نبرده اتد.

               سیا ابرانای ، باد و بورانای ، ستاره دنه ای آسمان

               ترسم ورگ دکه می کولامانای ، وای می بوزانای ، می گوسندان

               کی تموم بونه ای زمستانای ، باد و بورانای ، ورف و طوفان

               آفتاب وتابه سبز چاکانای ، کوه و کامانای ، دشت و دامان

               سورخه گول در بیه در بهارانای ، مع مع بزنن می وراکان

               در کمین درن وشنه ورگانای ، ترسم آخر ببم بی مزد چوپان

               می بوزاکانای ، می گوسندانای ، می وراکان

              خودا می کولامه شب بگیته ، جور کلهتانه ورف دگیته ، بوز گالشه دل غم بگیته

              می دیل تور آبو ای خودا جان ، کی خانه بشون ای زمستان ، آتش وگیره جان ورگان

              خودا تو بدار می بوزاکانای ، می گوسندانای ، می وراکان

 

 س.ا.کوهزاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 3:24  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |