اندیشه ات جایی رود
و آنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا
پیشانه شو پیشانه شو
س. ا. کوهزاد
هفته گذشته جشن "نوروزبل" در اتفاعات منطقه سمام ملکوت ، برای دومین سال پیاپی برگذار شد. جشنی با ۱۵۸۱ سال تاریخ ، که پس از چند دهه فراموشی به همت بلند برخی از فعالین فرهنگی – اجتماعی گیلان بار دیگر احیا شده است. غرض از این نوشتار بحث بر سر نوع گاهشماری ، باستان شناسی یا اختر شناسی این تقویم نیست .چرا که پژوهش و تحقیق در چنین موضوعاتی کاری است کاملا تخصوصی ، و من کوچترین صلاحیتی برای اظهار عقیده در این موارد ندارم.
در این نوشته کوتاه می خواهم در مورد برآیند اجتماعی این "رویداد" بنویسم و برسی کنم که این "پدیده" چه تاثیری بر آینده فرهنگ ،تاریخ و هویت گیلانی دارد.
- ایران کشوری با اقوام ، زبان ها و مذاهب مختلف است که این تنوع سبب ایجاد فرهنگ ها یا خرده فرهنگ های مختلفی در کشور شده است. یکی از این فرهنگ های بومی ایران ، فرهنگ گیلانی است که با نگاه به تاریخ ، زبان و برداشت مردم آن از مذهب می توان دید نسبتا روشنی از این فرهنگ به دست آورد. تاریخی باستانی که تا چند سده پیش دارای حکومتی خودمختاربوده و در تمام رویداد های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی تاریخ معاصر از انقلاب مشروطه گرفته تا نهضتهای جنگل و ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی نقش اساسی داشته است. همچنین زبان گیلکی نیز از جمله شاخهای زبانهای ایرانی به شمار می آید به گفته مرحوم فخرایی به جزء در موارد جدید و علوم نو چیزی کم ندارد و فرهنگ متساهل و بردباری مذهبی این مردم این سرزمین فضای مناسبی برای رشد اندیشه تجدد فراهم کرده است.
با تمام این موارد که شرح آن از حوصله این نوشتار بیرون می نماید اما این سرزمین دیر زمانی است که خواب زمستانی رفته و" ولایت دارالمرز ایران" به "استان آخر" سقوط کرده است. زبان گیلکی در محاق فراموشی قرار گرفته و از کار روشنفکری گیلانیان تنها کورسویی دیده می شود. وسخن آخر آنکه هوای کنونی گیلان بس "ناجوانمردانه سرد" است .
- آنچه در که در"ملکوت" اتفاق افتاد یک رویداد معمولی نبود بلکه گامی بلند در جهت تکوین فرهنگ و هویت گیلانی بود . گیلانیان فارغ ازدسته بندی ناخوشایند گیل ، دیلم ، گالش و تالش و تات . یا بیه پسی و بیه پیشی و ... کنون دارا یک گاهشمار مستقل یا نه یک فهم مشترک هستند. این رویدادعملکرد قومیت گرایان افراطی ، که تمام پدیده های قومی را درعرض و ضدیت با ملیت ایرانی و دین اسلام می دانند را ابتر کرده چرا که گیلانیان جشن " نوروزبل" را در طول و جزیی از ملیت ایرانی دانسته و نگاه مذهبی عاری از تعصبشان روحی اخلاقی و دینی این جشن را افرون کرده است.
- "نوروزبل" اکنون یک جشن گیلانی است که اگر چه امسال در مناطق گالش نشین – سمام ملکوت – برگذار شد اما در آینده می تواند در تمام قلعه های کوههای البرز بر گذار شود و بسیاری مناطق حوزه فرهنگی گیلان- از آستارا تا آستراباد- به صورت بالقوه توانایی برگذاری این جشن را دارا هستند.
"نوروزبل" گالش – دیلمی اگر چه از بین رفته است اما ققنوس وار از میان خاکسر آن " نوروزبل" گیلانی پا به عرصه زندگی فرهنگی – اجتماعی گیلانیان گذارد تا در آینده ی نه چندان دور به نقطه ی همبستگی و اتکای آحاد مردم گیلان تبدیل شود.
درباره نوروزبل
گزارش تارنمای ورگ – امین حسن پور-
گزارش تارنمای موسقی گیل و گالش – صفر علی رمضانی –
گزارش وبلاگ تادانه – یوسف علیخانی –
گاهشمار گیلانی و در نهایت تحویل سال1580
پی نوشت
۱- سرانجام عبدالله مومنی و دوستانمان پس از تحمل قریب به یک ماه زندان با اعمال شاقه آزاد شدند.اما سه دانشجویی پلی تکنیک همچنان در بند ۲۰۹ اوین زندانی اند. فرشاد قربانپور نیز در انتظار آزادی از زندان به سر می برد.
س.ا. کوهزاد
جه چا جیویشت د گادید به چاله
روز عجیبی بود. خشم ، افسوس ، تحقیر و توهین ثمره تنها چند ساعت حضور در جلسه بازپرسی را شامل می شد. همراه با احضاریه در موعد مقرر به شعبه ... بازپرسی به ریاست قاضی ... رفتیم. در واقع الزام حضور تنها برای من بود اما گذر تنها چند دقیقه باعث شد که دو تن از همراهان خیر خواه و کم شانس من به خاطر این حضور تاوان سختی را بپردازند. با ورود به جلسه و نشستن در برابر پیشگاه قانون و به امید اجرای عدالت وبی طرفی تنها یک مسئله را فهمیدیم که در این محکمه انتظار حاکیمت داشتن قانون آنقدر نا محتمل است که سخن گفتن ازاجرای مقررات راهنمای و رانندگی در این کشور رویای دور و درازی به شما می آید!
نشستن من مصادف شد با سخن عتاب آلود قاضی محترم مبنی بر درست نشستن من و اطلاع از این امر که اتهام های جدیدی بر شما وارد شده است!؟ در آن لحظه بر خودم لعنت فرستادم که چرا با وکیل به این جلسه محترمانه و مادبانه نیامدم و اجرای بدیهی قانون را بر خودم فرض قرار دادم . بازجویی شروع شد. پرسشهای خشمگینانه بازپرس عزیز وبا پاسخ های تکراری من همراه بود و در واقع هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.همان بود که در قبل نیز اتفاق افتاده بود. شروع به بازجویی بابک و آرش همزمان شد با اعتراضات آنها مبنی که برای ما نه احضاریه فرستاده شده و نه به ما ابلاغ شده ... و درثانی ما هیچ نوع آمادگی برای دفاع از خود نیز نداریم . جواب بازپرس شاهکاری در آئین دادرسی بود. ایشان نیازی به این مراحل ندیدند ، چرا که شما اکنون در اینجا هستید!!!
کار بابک کم و بیش به خیر گذشت در همین لحظه نمی دانم چه شد که به عادت همیشگی می خواستم پا روی پایم بگذارم . بلافاصله به توجه به برخورد قبلی آن عزیز پایم را جمع کردم . اما این قضیه مانع از آن نشد که در انبوهی از سخنان دلپذیر ! و دلکش نثار من نشود . با اعتراض من نصبت به این رفتار بازپرس عزیز با خشم و فریاد به این نکته توجه کرد که که من(کوهزاد) با این شیوه ی نشستن می خواهیم " ماتحت"- شرم بر من که اینگونه وقیح می نویسم - خود را به دادگاه و قاضی نشان دهم .!؟
از شدت خشم بدم می لرزید ، البته این بعد از شوک اولیه از این گفته بود . در چند ثانیه انواع و اقسام برخورد ها با خود مرور کردم . آرامش و فریاد ، افسوس و خشم ... همه و همه تنها در چشم به هم زدنی در برابرم قرار گرفت .لختی آرام گرفتم با خودم اندیشیدم حساب طرفین می تواند حساب لقمان حکیم و ادب آموزیش باشد و خشم تو مثال آن لحظه است که امام سجاد دیگران را به آن می خواند " که مگذار صولت خشم حصار بردباری تورا در هم بشکند و حرمت انسانیت پاس داده نشود"
آرام گرفتم . در این بین آن عزیز حکم به "نااهل بودن" ، " بی شعوربودن" ، " خام و جاهل بودن" و... ما داد ومن تنها نظاره گر این نمایش تلخ بودم .و البته در این بین شیوه نشستن صحیح که ماتحت – باز هم شرم – انسان دیده نشود را نیز اموختم.
شیون ،این شاعر نام آوازه و از دنیا رفته گیلکان زیبا می سرود که
"میهمانان کف کی قشنگ ساز بو ... کوکو واگردسته شیش انداز بو"
ازآن اتاق سرد داغ به راهروی گرم ولی خنک رفتم تا باز پرسی از دگر یار خوش شانس ! آغاز شود بعد از نزدیک به یک ساعت فهمیدیم که توهین به ... و اهانت به... در پرونده همیشه باز او افزوده شده است . باقی ماجرا چیز خاصی برای گفتن ندارد جز آنکه تا ساعات آینده باید یک وثیقه 20 ملیون تومانی جور شود. به قول شیون " جه چا جیویشت د گادید به چاله "
موقع بیرون آمدن از محوطه دادسرا ثمره 28 سال کار فرهنگی و اجتماعی را بار دیگر به چشمان خود دیدم.انبوهی از جوانان معتاد ، دهها سارق و زورگیر و متجاوز، چند ماشین حمل متهمان طرح امنیت اجتماعی یا همان دختران و پسران مردم که کارشان به کلانتری و دادگاه کشیده شده است. و البته زنی که یه همراه فاسق خود ، ابتدا در خواب جمجه همسر خود را می شکند و سپس گلوی آن می برد و....
- در گوشه ای از محوطه دادسرا عمومی و انقلاب رشت در جای که تبدیل زباله دانی وانبار تجهیزات مستعمل شده بود . تابلوتی غبارگرفته از جهل تاریخ و آغشته به خاک ارتجاع دیده می شود. در بالای این تابلو چنین نوشته شده بود.
" دیدگاه امام علی درباره قضاوت"
- پی نوشت 1
عبدالله مومنی و یاران دانشجو همچنان در زندان هستند . فرشادقربانپور روزنامه نگار گیلانی می تواند با قرار 200 میلیونی آزاد شود!!!!؟؟؟؟. مجید توکلی در شرایط سخت در اعتصاب غذا بسر می برد و...
- پ . ن 2
جدا از این مباحث مراسم سال نوی گیلکان( نوروز بل ) در روستای ملکوت منطقه اشکورات در روز دوشنبه 14 مرداد 1386 خورشیدی و 29 اسفندار 1580 گیلانی برگذار می شود تا شاید نا خوشی های سال را به آتش مقدس پاک کنیم. به امید خدا
س . ا . کوهزاد
ای خداوندی که از درد و رنج دادخواهان آگاهی، ای خداوندی که در دادخواهیشان به گواهی گواهانت نیاز نیست، ای خداوندی که ستمدیدگان را یاوریت نزدیک است و از ستمکاران جانبداریت دور. |
- نگاهی هر چند کوتاه به این رنجنامه بیندازید.
- روزگاری امام علی امر کرد: < کل کم راع و کلکم مسئول عن الرعیه>
اما اکنون زبان و قلم را یارای درک و فهم این چنین رنجی نیست. دردا که تنها مینگریم و میشنویم و دیگر هیچ!!!
این واژه شوم ( هیچ)، خشت دیگری است از دیوار تاسیانی های ما .........................