برای درک بهتر هر پدیده ای نگریستن به موقعیت تاریخی آن پدیده و نوع درک تاریخی از آن بسیار حائض اهمیت است.در این پدیده خاص نیز باید به پیشینه تاریخی آن توجه داشت.
بنا بر روایت برخی از شیعیان عمر ابن خطاب در حمله ای به خانه امام علی و فاطمه زهرا با ضربه ی در به پهلویه دخت پیامبر موجب سقط جنین او شد.و به روایتی این جنین قرار بود "محسن"نام گیرد!
در واقع این "در شکسته"همان است که "دیوانگان حسین"در ایام عزاداری رحلت فاطمه زهرا بر سر در "دارالمجانین" خود قرار می دهند.
این ایام "خود ساخته" جالب و در این حال تاسف آور می نماید .به هر حال ذکر چند نکته مهم به نظر می رسد.
1.در مورد صحت این واقعه شک و شبهه ی بسیاری وجود دارد.اما بنا بر روایت اهل نست-در مورد شیعیان اطلاع دقیق ندارم-عمر خطاب "داماد"امام علی و حضرت فاطمه بوده یا به عبارتی" ام الکلثوم"دختر این دو همسر عمر خطاب بوده است.حال باید از این سینه چاکان اهل بیت –ونه ،این اهل خوارخ-پرسید امام علی دختر خود را به کسی می دهد که روزی همسر او را به قتل برساند؟...
2.با گذشت نزدیک به 1400 از این واقعه فرضی چرا تا کنون هیچ مراسم ، عزاداری و یا سوگواری خاص از سوی شیعیانی که لااقل از هر چه بگذرند از گریه نمی گذرند برای "محسن ابن علی" برگذار نشده؟؟!
آیا کسی در ایران یا دیگر مناطق شیعه نشین از این واقعه هولناک که به ضم اهل غلو از عاشورا نیز دلخراش تر است، اصولا آگاه می باشد؟!
3.در زمانی که در دنیای امروز به گفته دوست و دشمن نزدیکی بیشتر مسلمانان می تواند به وضعیت فلاکت بارآنان کمک زیادی کند تا از این گورآب بنیادگرایی ، تجدد ظاهرانه و آمرانه و هزار و یک مشکل دیگربه در بیایند آیا زمان این حرکات است؟!
و دیگرسو دربسیاری از مناطق کشورهای اسلامی شیعیان متهم به" بدعت در دین" می شوند و واجب القتل و ایرانیان "فارس و مجوس" آیا این گونه مراسم می توند کمکی به "انسجام اسلامی " کند؟!
4.و بعد این خرافه پرستان که هم از سوی مراجع تقلید ،عالمان دین و هم از سوی مراجع حکومتی محکوم می شوندچگونه است که در ایام به طرح این مباحث می پردازند؟!در حالی که ایران برای روشنفکران دینی به قدری تنگ شده که هر یک در چهار گوشه دنیا به سر می برند!
5. .....
پرسشهای بسیاری قابل طرح است اما باید دید که منبع فکری این غالیان چیست و خوراک مغزی این افراد را چه کسانی تامین می کنند ؟هر چند که این خوراک مغز به "لعنت ابلیس " نیرزدو از "زهر حلایل" تلخ تر یاشد
دکتر علی شریعتی به واقع بهترین شناخت را از این افراد داشت هم او بود که نامی بر آنان نهاد که تا فکر اسلامی- شیعه ای وجود دارد این نام نیز بر آنان حلال است.او بیراه اینان را "شیعه ی صفوی" نام ننهاد و بدون تعقل و اندیشه این مارقین را اهل تفرقه نپنداشت.چرا که آن خوراک مغزی تنها دروقت تفرقه است که در مغز خام اندیش و بی وزن اینان هضم می شود.بی شک دشمنی دیرینه و پایان ناپذیر آنان با دکتر علی شریعتی ،یاران و اندیشه هایشان از همین روست.
مسلما این اندیشه ها در کنج حجره های تنگ و تاریک بیرون نیامده چرا که در مبنا ،روحانیون راستین چه سنتگرا و چه نو اندیش اگر از فساد بگذرند از این افسدان نمی گذرند.می بینیم که لااقل در شهر هایی که ریشه تاریخی مذهبی دارند خبری از فغان و فریاد گوش خراششان نیست.
ریشه فکری آنان را می توان در ساختمان های شیک و پر ریا و تزویربا درهای که .......
"زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد"
همانا
"تشیع علوی، تشیع سرخ تشیع صفوی ، تشیع سیاه "
پی نوشت.
۱.به وبگاه های ضاله اینان نگاه کنید، کینه و نفرت را می توانید از نوشته های پر از خالی آنان حس کنید.
۲.به جستجوگر گوگل زمانی که "ایام محسنیه" جستجو می شود نگاه کنید.
۳.ما هنوز ... ادامه دارد و در باب "انسجام اسلامی"
ما هنوز...........
سال 1386 بسان دگر سالان، و بر حسب سنتی نه چندان دیرین مزین به نام و عنوانی خاص و منحصر شد. "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" عنوان رسمی سالی ست که در آغاز، بحران های بزرگی را در پیش روی خود دارد و بر اساس شواهد و نشانه ها آنچه به هیچ روی در شرایط حاضر نمایان نمی کند همان "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" است.از بحث "اتحاد ملی" می گذریم چرا که قاریان رسمی ایران در زمان حال چندان به مباحث "ملی"، "قومیت و تیره های ایرانی" ، "هویت ملی"...وهر آنچه که نشانی از "ملیت" با خود داشته باشد روی خود نشان نمی دهند لذا گفتگو در این باب را به زمانی محول می کنیم که ابر، باد ، مه ، خورشید و فلک به همراه جمیع دوشمنان داخل و خارج و....نخواهند در کشور آشوب به پا کنند . پس به خواهر همزاد دیگرش نظری می افکنیم که در زیبای و شهرت دوشا دوش یکدیگر در حرکت حرکتند.
"انسجام اسلامی"
"انسجام" در لغت به معنای "روان شدن" است اما از ترکیب "انسجام اسلامی" می توان دریافت که منظور بیان کننده همان "تقریب مذاهب اسلامی" است.یا به عبارتی دیگر نزدیکی بیشتر بین مذاهب و فرقی که خود را مسلمان می دانند هدف این نگاه است.
به واقع برای مسلمینی که خیلی زود راه جداگانه از هم را پذیرفتند "وحدت"و "تقریب"(اگر چه هر کدام از این دو بار معنایی متفاوتی دارند)می تواند یک هدف متعالی باشد.اما این اهداف با شعار به وجود نخواهند آمد چرا که از زمان نادر شاه افشار که با فشار او علمای اهل سنت ، شیعه جعفری را به عنوان پنجمین مذهب اسلامی پذیرفتند تا زمان معاصر که با همت آیت ا..بروجردی و شیخ محمود شلتوت به عنوان مراجع علم مذهب جعفری امامیه و مفتی اعظم" دانشگاه ازهر" روحانیون مذاهب اسلامی یکدیگر را به رسمیت شناختنند، زمانی طولانی طی شده است.اما با تمام این حسن نیتها و تلاشها اکنون که 1376 سال از رحلت پیامبر اسلام می گذرد در گوشه و کنار دنبا می بینیم مسلمانان یکدیگر به شیوه ای خفتبار مورد حمله قرار می دهند و روزی نیست که خبری از کشتار جمعی مسلمانان توسط یکدیگر به گوش نرسد.
کار مسلمین دنیا را خودشان می سپاریم و به چند نمونه از اختلافات بین مذاهب اسلامی در ایران می پرداریم.
ایام محسنیه!؟
نوروز امسال فرصتی حاصل شد تا به سفری- هر چند کوتاه- به دیار کاشان برویم.از باغ فین کاشان- همان جدا که امیر کبیرایران رابه قتل رساندند- دیدن کنیم به خانه های زیبا بروجردی ها ، عامریها ،عباسیان و...سری بزنیم .و با گروه هنری سپهری که با غیرتی مثال زدنی علاوه بر مرمت خانه احسان گروههی فرهنگی و هنری زیادی تشکیل داده بودند آشنا شویم. کاشان با آنکه تمام مشکلات شهرهای باستانی ایران را دارد اما همچنان سرشار از زیبایی است.و دیدار از این موهبت ایرانی به واقع برای هر فرهنگ دوستی لازم است. سخن در باب سفرنامه را به بعد می گذاریم که گفتنیها بسیار است و مکان و زمان نامناسب و محدود.
اما
در 2 فروردین به کاشان رسیدیم با تمام احوال، انبوه هیئتهای عزاداری-نه مذهبی و اسلامی-در این شهر بود مرا به تعجب وا داشت .چندی پیش در مورد برخی از این سینه چاکان اهل بیت! شنیده بودم و نیز اینکه در کاشان ریشه سترگی پیدا کرده اند و تمام مسلمین را از فریادها و عزاداری های آمیخه با جنون ،خرافه و شرک خود مستثنا نمی دارند.در تمام این هیئتها دربدو ورود به کاشان بیرقهای سیاه بر افراشته شده نمایان بود و علمهای خون آلود در سراسر آن به چشم می آمد-توجه داشته باشید در ابتدای نوروز قرار داشتیم-جالب آنکه همراه با این نمادهاچراغ های شادی نیز در حال آماده شدن بود!
هر جه فکر کردم دلیلی نیافتم .نه محرم بود و صفر،به تقویم نگاهی انداختم هیچ ندیدم .از خانواده پرسش کردم بیشتر گمراه شدم.اما در یک مورد همه انها همسان بودند و این بود که با پرچهی سیاه و با رنگی سرخ تنها نوشته شده بود
"ایام محسنیه حضرت فاطمه زهرا".................." 28 صفر لغایت 8 ربیع الاول "
سید کوهزاد اسماعیلی