تبليغاتX
تاسیان
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی

نرم نرمک می رسد اینک بهار

 

به یاد دارم

سالها پیش در آخرین روزهای اسفند چون رسم دیرین گیلانیان گروههای "نوروز خوانی"به خانه های مردم می آمدند و مژده به فرا رسیدن بهار می دادند و با شاخه ای از درخت مقدس کیش (شمشاد) بهاران را خجسته می داشتند.شاید این رسوم تا چند سال دیگر از بین برود همان طور که "عروسه گوله" از بین رفت و اکنون تنها در موزه ها و نمایش های آیینی می توان بار دیگر نام ونشانی از یافت.

 

و اما اکنون هزاران نوروز از آغاز پیدایش این رسم کهن می گذرد کمترینه آن دوهزارو اندی است که در حافظه تاریخی ما ایرانیان به یادگار مانده و از بسیار یاد می کنیم.

پیش از فرا رسیدن نوروز به واقع برای انسان تاسیانی است.فکر آنکه یک سال دیگر گذشت و تو همچنان دربی خبر مانده ای سراسر وجود آدمی را در بر می گیرد.اما چه می توان کرد؟هیچ

زندگی در گذر است و برای انبیایش نیز لحظه ای درنگ نکرد دیگران که جای خود را دارند.

سال گذشته نیز چون دگر سالان همچنان خاکسری بود هر چند که مانند یک سده ی گذشته روی سیاهش بر سفیدی چربش داشت تا ما همچنان به دنبال گمگشته خود باشیم.

اما سال 1386می تواند یکی از سرنوشت ساز ترین سالهای دوران معاصر باشد .شبح جنگ سراسر خاک پدری را فرا گرفته ،نارضایتی در میان گروههای مختلف اجتماعی از جمله کارگران،فرهنگیان،زنان و به خصوص تیره های ایرانی سیر شتابانی به خود گرفته،سایه فروپاشی اجتماعی و بحرانهای پس از آن خواب راحت را اندیشمندان ربوده است،وضع سیاسی و اقتصادی هم که به همت بی دریغ دولت عدالت خواه و پولهایی که در شب عید بر سر سفره های مردم قرار دارد و با کمک گیری از کابینه ی هفتاد میلیونی دیگر گفتن ندارد.مهرورزی به بندگان خدا را هم اکنون به شکلی ملموس حس می کنیم.

و اما

در این شب تیره و در سفره برکت هفت سین دعا می کنیم تا نیرویی برای جنبش و حرکت به ایرانیان داده شود تا....

وزیر لب خواهیم خواند.

 

ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها

ای تدبیر کننده  شب ها و روز ها

ای تغییر دهنده حال ها و احوال

دگرگون  حال ما را آنچه که باید

 

سید کوهزاد اسماعیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 11:12  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  | 

بنام خداوند مهربان و بخشاینده

 

افسوس که بیفایده فرسوده شدیم

وز داس سپر سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به بکام خیش نابوده شدیم

 

در زبان مردم گیلان واژه ای را می توان یافت که بیانگر حالتی خاص و بدیع است.هنگامی که در غروب خورشید در تنهایی مطلق  رو به افقی دوردست می کنید و افسوس گذشته ای رویایی شما را در میان گرفته به راحتی می گویید اکنون برایم "تاسیان" است.

به طور قطع می توان گفت در پارسی واژه ای که بیانگر چنین حالتی باشد یافت نمی شود ولی با اندکی نرمش میتوان واژه " نوستالوژی" را نزدیکترین واژه به "تاسیان" دانست.

اما چرا "تاسیان"؟

در تاریخ  ملی-مذهبی ما ایرانیان تاسیانی های فراوانی وجود دارد.نگاهی به گذشته پر افتخار ولی تاریک و ناشناس در ایران باستان ،شکوه پنج قرن ابتدای اسلام در علم و اندیشه ،جغرافیای سرزمینی گسترده و ...

همه و همه اینها انگیزهای خوبی برای نگاه به گذشته است تا بنگریم که چه شد و بیاندیشم چه باید کرد.

"تاسیان"شاید نوشته های کم ارزشی باشد که راقم این سطور سعی در قسمت آن با دیگران دارد تا گقتگو را هر اندازه که کوچک باشد شکلی دهد و خود بیاموزد که می توان حتی در باب "تاسیانی ها" تن به گفتگو داد.

دست نوشته های این گیله مرد ایرانی در "تاسیان" تنها از آن روست تا روزی چون حکیم نیشابور این گونه به پایان برسیم که

"ساقی غم فردای حریفان چه خوریم                      پش آر پیاله را که شب میگذرد "

 

پی نوشت.از آنجا که هنوز نوشتن روی کاغذ را فراموش نکرده ام و آشنای ام به فضای وب بسیار کم است هر گونه قصوررا به خوبی خود ببخشید.

 

سید کوهزاد اسماعیلی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 5:33  توسط سید کوهزاد اسماعیلی  |