|
به نام خدای شب ، سکوت و تنهایی
|
بیانیه ی شماره ۱۴ میر حسین موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
- تصورام این است که همه ما مسئولیت اخلاقی داریم که با تمام توان خود در این جنبش ملی شرکت کنیم و اطرافیان ، دوستان و خانواده خود را از این مراسم بزرگ مطلع کنیم. به امید فریادهای سبز
س.ا.کوهزاد
می خواهم یک مسئله اخلاقی را با شما مطرح کنم تا باشد که از نظر شما هم در این رابطه آگاه شوم.
پرسش : اگر فرد الف مرتکب عمل X شود آیا اخلاقا مجاز است فرد ب را از ارتکاب به عمل X باز دارد ؟
می خواهم در مورد عمل X کمی توضیح بدهم .
مثال (۱) - فرض کنیم عمل X فی نفسه واجب حجیت اخلاقی نباشد. مثلا داستان پیامبر گرامی اسلام و خرما خوردن آن پسرک را شنیده ایم با توجه به آن داستان می توانیم سوال بپرسیم آیا پیامبر گرامی اسلام زمانی که خود خرما مصرف کرده بود اخلاقا مجاز بود آن پسر را از خوردن خرما باز دارد ؟ خرما خوردن فی نفسه اخلاقی یا غیر اخلاقی نیست اما نهی و نفی آن می تواند پاسخ اخلاقی داشته باشد.
مثال (۲) - در این مثال و مواردی از این دست عمل ارتکابی خود غیر اخلاقی است. فرض کنیم در یک رابطه زناشویی ، زوج دارای رابطه جنسی با زن دیگری غیر از همسر خود است .در این حالت مرد مرتکب عمل «خیانت» شده با فرض غیر اخلاقی بودن خیانت در رابطه زناشویی* ، آیا مرد اخلاقا مجاز است همسر خود را از رابطه جنسی خارج از چهارچوب خانواده باز دارد ؟
مثال (۳) - فرض ما در این مثال این است عمل ارتکابی فی نفسه اخلاقی است. برای مثال می توانیم یک پدر و فرزند را در نظر بگیریم که پدر اعضای بدن خود را پس از مرگ برای پیوند به نیازمندان اهدا می کند در این شرایط آن پدر اخلاقا مجاز است تا فرزند خود را از این اهدا باز بدارد ؟
...
در تمام این مثال ها ممکن است نقش های اجتماعی آنان به صورت اقتضایی برای ما شرط و شروط های به وجود آورد باز هم فرض ما این است که این نقش های اجتماعی در کمترین تاثیر گذاری خود قرار دارند.
* برای مطالعه بیشتر در رابطه با چرایی غیر اخلاقی بودن خیانت نگاه کنید به مقاله دکتر آرش نراقی با عنوان ملاحظاتی اخلاقی درباره خیانت در رابطه زناشویی «+»
** چنانچه خطاهای منطقی در این نوشته دیدید بر من ببخشید و به حساب کم اطلاعی من از منطق بگذارید.
س.ا.کوهزاد
تغییرات در یک جامعه انسانی امری است اجتناب ناپذیر یا به عبارتی تغییر قانون طبیعت است.حکمای یونان باستان تغییر را بخشی از اساس هستی شناسی خود می دانستند و قرن ها بعد در دنیای امروز هم لااقل بخشی از علوم برای تبین و تحلیل این تغییرات به کار می رود.بخش مهمی از این تغییرات به تغییرات اجتماعی بر می گردد . دگرگونی در لایه ها و سطوح مختلف اجتماعی جزیی از این تغییرات است. رشد شتابان و فزاینده فن آوری به ویژه فن آوری ارتباطات و اطلاعات سطح این تغییرات را در کوچکترین بنیان ها ، هسته ها و گروههای اجتماعی برده است و به آن عمق بخشیده است.
شاید شما هم مانند من در سفر به کوه ها صحنه های جالبی دیده باشید. چوپانی که بر روی اسب و در کنار گله خود با تلفن همراه خود بازی می کند یا گوشی در گوش مشغول شنیدن موسیقی رپ ایرانی یا خارجی است. همه و همه اینها مسایل جالب و جدیدی است که در یک نگاه باید مورد تحقیق ، تبین و تحلیل قرار بگیرد.
هفته پیش به یک مسافرت چند روزه رفتم و شبی را در شهر یزد سپری کردم.تقریبا هشت سال پیش هم به یزد رفته بودم.برای من جای جالبی است هیچ وقت لذت زندگی در خانه هایی با معماری هویت بخش و بی نظیر را از دست نمی دهم . اگر چه اکثر قریب به اتفاق گیلانیان حضور در یزد را به جهنم تشبیه می کنند.هشت سال پیش یزد شهری بود که کمتر دختر مسلمان یزدی که مانتو پوشیده باشد در آن می دیدی و اصولا این یکی از راه های شناخت ایرانیان زرتشتی در این شهر بود که چادر نمی گذاشتند.فروشگاههای زیبایی و آرایشی در مقایسه با رشت تقریبا وجود نداشت . عمل های زیبایی به ویژه عمل زیبایی بینی زیاد دیده نمی شد بهتر بگویم حضور زنان و دختران در شهر خیلی کمتر از رشت بود حتی تحمل هم نمی شد.خیابان مفهوم رشتی آن را نداشت یکی از دوستان می گفت در اولین هفته ی حضور در یزد سه بار به اتهام قدم زدن در خیابان در شب - بعد از نه یا ده شب- بازداشت شده بود.اختلاط و ارتباط جنسی در هر حدی تابو بود و بسیاری از نشانه های دیگر که کم و بیش می توان چگونگی آن را حدس زد. در این هشت سال چند بار دیگر هم به یزد رفتم اما مشاهده ی دقیقی انجام ندادم اما دیدار هفته پیش ام من را دچار شک کرد.!
وقتی بهت زده در محله صفاییه یزد - چیزی شبیه به گلسار رشت - به یک فروشگاه بسیار شیک نگاه می کردم که در ویترین طراحی شده خود لباس های زیر سکسی و فانتزی زنانه گذاشته بود ! واقعا یزد خیلی تغییر کرده بود . لباس ها ، فروشگاه ها ، کافی شاپ ها ، میزان خرید ،کافی نت ها ،زندگی شبانه ، حتی لهجه ی منحصر به فرد یزدی هم دچار تغییر شده بود و اوج این تغییرات در همان فروشگاه فوق الذکر بود.اگر چه بهت من در ابتدای امر سبب سوء تفاهم همراهان خوش خنده ی من شده بود ! ما به واقع این نشانه ی چیست ؟! آیا یزد لیبرال شده و «حق » تملک بدن و خودمختاری جسم زنان را به رسمیت شناخته ؟! آیا این واکنشی است مقطعی و نمادین به فضای بسیار محافظه کار اجتماعی یزد ؟! آیا دگرگونی ای در هویت جنسی و جنسیتی مردم و به ویژه زنان و دختران به وجود آمده ؟! آیا جامعه به تعبیری رو به مصرف گرایی و ابزاری شدن می رود ؟! یا نه این مصداقی از اباحی گری و ابتذال است ؟!
پاسخ هر چه باشد و در هر نظریه ای به آن نگاه کنیم نشان از تغییرات اجتماعی مهم و عمیق در ایران امروز و به ویژه در لایه های سنتی تر حکایت می کند که بسیار مهم است که درک مناسبی از این تغییرات داشته باشیم که از قضاوت ارزشی به دور باشد.
- آزادی اسرای دربند نزدیک است.دادستان ! جدید تهران همچون سلف خود در آزادی دکتر زیدآبادی اخلال ایجاد کرده اما سحر نزدیک است.
پ.ن- متاسفانه از غروب چهارشنبه نعمت الله اکبری معلم شریف گیلانی و از فعالین سیاسی و صنفی توسط اداره اطلاعات گیلان بازداشت شده است. امیدوارم به آزادی این انسان شریف و برای خانواده او به ویژه سهراب عزیز طلب شکیبایی می کنم که رهایی در شکیبایی است. تارنگار آفای اکبری «+»
س.ا.کوهزاد
در زندگی آدمی زمان هایی است که از شوق و لذت آن دیوانه ای بیش نمی توان بود.
یا بهتر بگویم کمتر زمانی است که چنین احساس شورمندانه داشته باشم.
به قول خیام
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
س.ا.کوهزا د
مادر تعریف می کرد وقتی در آغازین سال های دهه ی شست در آن سوی ایران به حال زار و نزار آن سو و این سو می رفتیم «بر آستان جانان» پخش شد و من و پدر سر در گریبان همراه با ساز و آواز آن می گریستیم و اکنون آن ساز شکسته . هیچ بیانی قادر به افسوس و حیرت من برای مرگ صاحب آن ساز نیست.
س.ا.کوهزاد
خدا را شکر حداقل زنده است !
این اهریمنان با او چه کرده اند ؟! « هنگامي که قاضي دادگاه در حال تفهيم اتهامات به وي بود، اشک از ديدگان "ع.م.ر" جاري شد. »
«+»
صبر کن برادر . صبر کن که این دوزخیان رفتنی هستند ....
- فکر کنم تمام چند هزار نفری که طول این سال ها در دفتر تحکیم وحدت و ادوار تحکیم با او بوده اند جواب این شقاوت را در این جمعه خواهند داد.
س.ا.کوهزاد
دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی هم از ایران رفت !
به همین راحتی !
فقط شعرهای این پیر گران سنگ را بخوانیم و خوشحال باشیم که لااقل در آن سوی دنیا چند ایران شناس برجسته تربیت می کند و از گزارش دادن به اوباش احمدی نژاد معاف است.تمام آن متظاهرین و ریاکرانی که عمری در نکوهش آن قوم سروده است و همچنان می راید.
سفرش بخیر اما...
پ.ن- بار خدایا ... اللهم فک کل اسیر
س.ا.کوهزاد
رمان «ناتنی» نوشته مهدی خلجی را خواندم.
این که یک طلبه سابق و پژوهشگر دینی فعلی چنین رمانی بنویسد کمی دور از ذهن ام بود.
چیز زیادی برای گفتن ندارم جز اینکه این رمان را بخوانید.برای نوشتن در مورد ناتنی خواندن چند باره آن به شدت نیاز است. تنها این نکته را باید بگویم این داستان به شدت ایروتیک است. فکر کنم یک محدودیت سنی باید قائل شد !
متن رمان را از تارنمایی شخصی مهدی خلجی بخوانید «+»
پ.ن- دوستانی که مایل هستند در این ماه رحمانی کاری اخلاقی و در راستای جنبش سبز انجام دهند می توانند کمک های نقدی خود را هر چند اندک برای کمک به آسیب دیدگان کودتا به این شماره حساب که مورد تایید مهندس موسوی نیز هست واریز کنند.شماره حساب ۸۰۰۷۹۶۷ در بانک ملی ایران در شعبه چیذر به نام «مجتمع نیکوکاری شهیدان رحمانی»
س.ا.کوهزاد
نوروزبل امسال جدا از دلقک بازی های میراث فرهنگی ، صدا و سیما ، نیروی بسیار محترم انتظامی و آتش نشانی ، بد نبود.به هر صورت آتشی که سال ها خاموش بوده برای روشن شدن دوباره اش کمی زمان می برد.
دوست عزیز شاعری شعر «همراه شو عزیز» را به گیلکی ترجمه کرده که بسیار زیبا و تاثیر گذار بود و در این روزهای سخت برای ما گیلانیان بسیار معنابخش.
بئه پابهپا بشیم... بئه پابهپا بشیم
دئه خأ سیوا نبیم
خإنیم امه دوخؤن
تا آسمؤن بشون
بئه همصدا ببیم.
یا سورخ و یا سیا
جؤز ای نمؤنسه را
یا سورخ و یا سیا
جؤز ای نمؤنسه را
هنده بدؤن ریفئق
خأ جونفیدا ببیم.
تنها نخؤن ریفئق
تنها نشو ریفئق
تنها نشو... تنها نشو...
بئه پابهپا بشیم
مقاله ی امین هم در مورد نوروزبل امسال «+»
شیمی نو سال موبارک ببه
- وقتی نامه ی شیخ مهدی کروبی به هاشمی را خواندم سرگیجه گرفتم مگر این کمتر از حیوان ها چه باید بکنند که «جنایت بر علیه بشریت» تلقی شود ! «+»
- شرح همسر عبدالله مومنی از دیدار با او و چهره ی شکسته ی احمد زیدآبادی با آن زخم صورت ...
بیانیه ی سازمان در این مورد «+»
س.ا.کوهزاد
۱- روایت زندگی عمار فرزند یاسر را شنیده ایم.او که در مسلخ بیدادگران تن به اعتراف به غیر الله داد.برای خدا شریک قائل شد .«لات» را خدای خورشید خواند و «منات» را دختر خدایگان دانست و از «هبل» خدایی انسان وار ساخت تا تنها و تنها از سلاخ خانه نمایندگان و فرستادگان و کارگزاران همان خداوندان در امان بماند.عمار اعتراف کرد به آنچه معتقد نبود .عمار از «الله» توبه کرد با آنکه در دل «الا اله الا الله» زمزمه می کرد.عمار درد کشید اما هنوز به روز واپسین ایمان داشت.شکنجه گران عمار یا همان نایبان لات و هبل و عذا شاید درنهان خود می دانستند که عمار هنوز به الله ایمان دارد شاید هم نه اما برای آنها مهم آن بود که از زبان او چیز دیگری بشنوند.
۲- به چهره یک یک شان نگاه کردم.تمام تصاویر آن محل که دادگاه نام گرفته بود را به دقت مشاهده کردم.سراسر فیلم ها را تا به انتها نگریستم .درد کشیده بودند. سختی دیده بودند.خسته نشان می دادند. چه بر آنان گذشته ؟! چه بر سر عمارهای یاسر ایرانی گذشته ؟! چگونه است در میان این همه جا برای تامل و اندیشه ، آنان تنها در زندان انفرادی تصمیم به آسیب شناسی ! گذشته خود گرفته اند ؟! نگاه وحشت آلود رمضان زاده ، چهره خسته ی صفایی فراهانی ، بی تفاوتی میر دامادی و نبوی ، پوزخند تلخ امین زاده و جای خالی زیدآبادی ، تاج زاده و مومنی و حجاریان و دهها چهره ای که خدا می داند کیستند و چه می کنند !
۳- نمی دانم آیا هنوز کسی در این مملک هست که این نمایش ها را باور کند یا خیر ؟! آنانی که لااقل یک بار در طول زندگی خود تئاتر دیده اند یا تعزیه خوانی را نگریسته اند یا نه در سر محل شان معرکه بازانی را دیده اند که بساطی بر پا کرده اند ، بی شک به این نمایش لبخند تلخی می زنند. نمایشی که نه حقوقی بود و نه سیاسی .بلکه برای هیچ چیز نبود جز ارضای کسانی که باید ارضا می شدند !
۴- نمی دانم چقدر طول می کشد زمانی که خورشف ایرانی شروع به سخنرانی کند و یک یک این پروندها را باز کند و به همگان نشان دهد این آن چیزی است که انجام دادیم ! به قولی دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. این دست پا زدن ها هم تنها واکنشی عصبی از سوی کسانی است که روز به روز درمانده تر و دیوانه تر می شوند . یا شاید هم خورشف ایرانی چند سال پیش حرفای خود را زد ما باید اکنون منتظر گورباچفی از ایران باشیم ؟!
۵- وفاداری به عقیده یک فضیلت است.فضیلتی اخلاقی برای فاعل اخلاقی . اما چه می شود کرد وقتی در دو راهی گذشت از این وفاداری یا سلب حیات قرار می گیری ! یا بهتر بگویم آیا همان طور که وفاداری فضیلتی است اخلاقی ، مصلحت اندیشی نیز فضیلتی اخلاقی هست ؟ پاسخ من به این سوال مثبت است. با مصلحت اندیشی بر عقیده خود خط بطلان نزده ای تنها آن را به درون خود وارد کرده ای .شاید مفهوم تقیه در نزد شیعیان مصداقی بر این نگاه باشید و اگر انضمامی تر به آن نگاه کنیم تمام این اعترافات که عمارهای در بند ایرانی انجام داده اند نه تنها غیر اخلاقی نیست بلکه عمیقا عملی است اخلاقی .آنان برای رهایی از بند زندان و شکنجه آن کردند که عمار در مقابله با نایبان و فرستادگان و کاگزاران خداوندان کرد .به زبان آن آورد که می خواستند و در نهان آن کرد که خود می خواست .
۶- این راه بی باز گشت است.دیگر آب رفته به جویی باز نمی گردد ، حتی اگر روزی در همین نزدیکی برای قطره ای از آب رفته تمنا کنید آن گونه که سی سال پیش تمنا می کرد !
پ.ن- مقاله بی نظیر دکتر یوسف اباذری در باب جامعه شناسی مرگ را از دست ندهد.به این فکر کنید که چرا اکنون این مقاله را چاپ کرده ؟! شاید برای تمام آنانی که در چندین روز اخیر مرگ را در تنهایی تجربه کردند و تا دم مرگ تنها بودند «+»
- گیلانیان عزیز ، روز جمعه برابر ۱۶ مرداد ماه ۱۳۸۸ مصادف می شود با آخرین روز اسفندار ما ۱۵۸۲ گیلانی.و مانند سالهای پیش جشن نوروزبل در ارتفاعات جنوب شرق گیلان و این بار در دیلمان برگذار می شود. برای تحویل سال نو ۱۵۸۳ منتظر شما هستیم . گزارشی از نوروزبل ۱۵۸۱ «+»
س.ا.کوهزاد